یادش بخیر بچگی ها چقد ساده بودیم!

یادش بخیر بچگی ها چقد ساده بودیم!

نیم ساعت دست به سینه می نشستیم تا مبصر اسممون رو جزء خوب ها بنویسه!

بعدم معلم میومد بدون توجه به اسم ها تخته رو پاک می کرد!

و چقدراسکل تر بودیم که زنگ بعدی هم دست به سینه مینشستیم! 😐😂😂 ✏️📚
دیدگاه ها (۱)

😞 لذتی که توی خوابیدن با لباس مدرسه، بین ساعت ۷ تا ۷:۱۵ صبح ...

### پارت ۲: تاوانِ یک نگاهصدایِ خیسِ بارون بیرون از انبار، ت...

I Love you...but I don't know...How can I say this...to you....

محوی زیبایی اوپارت ۱۵ویو رزاجلسه تموم شد و توی راهرو مدرسه ب...

پارت چهارم کامیل باورش نمیشد اوه این باعت میشد امروز رابطشون...

پارت ۳۴ من و جین‌وو توی آشپزخونه مشغول درست کردن شام بودیم.ـ...

پارت سوم | هم‌گروهی اجباریزنگ آخر...صدای معلم ادبیات داخل کل...

وای بچه ها ی اتفاقی برام افتاده که واقعا نمیدونم چی بگم باور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط