سابق او با جرأت ، بی باک ، تمیز و سر زنده بود،

سابق او با جرأت ، بی باک ، تمیز و سر زنده بود،

ولی حالا ترسو و تو سری خور شده بود

هر صدائی که میشنید، و یا هر چیزی نزدیک او تکان میخورد، 

بخودش میلرزید، حتی از صدای خودش وحشت میکرد ...

همه محض رضای خدا او را میزدند و بنظرشان خیلی طبیعی بود سگ نجسی را 

که مذهب نفرین کرده و هفتا جان دارد برای ثواب بـچـزانند...

 صادق هدایت
دیدگاه ها (۴)

اره واقعا همینطوره

به هرکی رسیدم فقط حرف از تو بود... حتی به گوشمم رسوندن تو بغ...

خخخخ

khkhkhkh

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط