تو حق نداری

تو حق نداری
عاشقِ کسی بمانی
که سالهاست
رفته

تو
مالِ کسی نیستی
که نیست

تو
حق نداری
اسمِ دردهای مزمنت را
عشق بگذاری

می‌توانی مدیونِ زخم‌هایت باشی
اما
محتاجِ آنکه زخمیَت کرده
نه!

دست بردار
از این افسانه‌های بی‌ سر و ته
که به نامِ عشق
فرصتِ عشق را
از تو می‌گیرد

آنکه تو را
زخمیِ خود می‌خواهد
آدمِ تو نیست
آدم نیست

و
تو
سال هاست
حوای بی آدمی...
حواست نیست

#افشین_یداللهی
دیدگاه ها (۱۰)

ای آنکه طبیب دردهای مایی این درد زحدرفت، چه میفرمایی؟ #مولان...

بس ڪه بد میگذرد زندگےِ اهل جهانمردم از عــمر چو سالـے گذرد ع...

ناله خیزد ز دلم گاهی و آهی گاهی چون به خاطر گذرد یاد نگاهی گ...

مثل هر شبهوس عشق خودت زد به سرمچند ساعت شده از زندگی ام بی خ...

برف ها را از موهایم بتکانچروک های زیر چشمم را بردارناخن هایم...

خون و عسل

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط