( 3 تفنگدار )

( 3 تفنگدار )
پارت ۱۹۶

ترس از شلیک

با خنده کت چرمی جونگکوک را با دو انگشت اش گرفت و باعث ایستادن جونگکوک شد .. همچنین پسره خفن با اخم ایستاد و روبه هاری نمود خشن گفت : هی چیکار می‌کنی
هاری جونگکوک را محکم به پشت انداخت سپس سوار آسانسور شد تند دکمه را فشار داد و بلند گفت : من بردممممممم
ولی جونگکوک با یک قدم وارد آسانسور شد خبیث آنه خندید
جونگکوک: کور خوندی خانم جئون
هاری تند از پست دست هایش را دور کمر جونگکوک حلقه کرد تا نره سمت دکمه آسانسور... هاری : وایستا دیگه ... ولی جونگکوک همچنین تند چرخید و این بار اون بود که از پشت بغلش کرد و بلند خندید
جونگکوک: زندانی شدی به حکم ده سال ... هاری تند خندید و پاش رو بلند کرد تا با نگه پاش دکمه را فشار بده و جونگکوک سعی در دور کردنش یهویی در باز شد .. خود ۳ زن و ۲ مرد با لباس های مرتب و خرید ها تو دست اش با چشم های گرد نگاهش کردن زن منی سن زیاد سری از تأسف تکون داد بلافاصله هر دو از هم جدا شدن و جونگکوک جدی گلوش را تازه کرد .. هاری زیر لبی خندید و تند حالت جدی ای به خودش گرفت ...


نرم دستش را در دست مردانه تهیونگ گذاشت سپس با عشق مانند دریا چشم در چشم های عسلی تهیونگ دوخت ... اون سوک. : خیلی خوشمزه بود پنکیک ها شیرین بودن
تهیونگ: قابل همسرم رو نداشت
دست زریف و سفید اون سوک را به لب اش گذاشت و با عشق بوسید اون سوک همچنین نگاهش کرد... اون سوک : برای جیمین هم یه چیزی بخریم ببرم بخوره
تهیونگ نرم خندید : انگار پسرته همش نگرانشی
اون سوک بلند خندید سپس درست اش را روی شکمش قرار گذاشت و با آهن بچه گانه ای گفت .... اون سوک : پسرم ؟ . جیمینه یا تو .. ها
تهیونگ ذوق زده نگاهش نمود سپس تند پرسید : چی پسر از کجا فهمیدی رفتی دکتر ؟
اون سوک آروم چشم در چشم تهیونگ دوخت ... اون سوک : نه اصلا همین طوری از دهانم پرید ... تهیونگ: همسر زیبا منـ... صدا گوشی باعث شد حرفش قطع بشع سپس آروم گوشی را برداشت... تهیونگ: بله ووبین..چی شده ؟ ص..بر کن همین الان میام
اون سوک نگران نگاهش کرد و تند پرسید : چی شده
تهیونگ تند بلند شد و کتش را پوشید سپس دست اون سوک را سمتش دراز کرد ... تهیونگ: چیره مهمی نیست بریم ترو برسونم خونه کار دارم
اون سوک با نگرانی بلند شد همراهش کیف و پالتو اش را برداشت و با گام های آروم دست تو دست تهیونگ سمت ماشین رفت و سوار شد..
تهیونگ: کمربند خودتو ببند خطر داره
دیدگاه ها (۲)

3 تفنگدار )پارت ۱۹۷اون سوک : چشم آقا .... تهیونگ نرم خندید س...

( 3 تفنگدار )پارت ۱۹۸نامزد من یوری : اوخ حتما درد می‌کنه نه ...

3 تفنگدار )پارت ۱۹۵ هاری : وای جونگکوک ببین اینو ... با عشق ...

ادامه .... یوری : نه لباست نه فقد پیراهنت چطوره؟ جیمین نرم خ...

جونگکوک: مادر من واقعا نمی‌خواستم به گذشته فکر کنی مروارید ت...

جونگکوک لبخند بی‌حالی روی لب هایش نشست و پلک روی هم گذاشت نر...

کلافه گوشی به دست مشغول نوشتن پیام شد و ارسال نمود .. دخترک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط