مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

خرگوش درون ددی$

خرگوش درون ددی$
فصل : ۱$
پارت : ۹$

جشن تولد تهیونگ یک جشن عادی نبود هرکی هرکی هرمدلی که دوست داشت آماده میشد و تنها یک قانون داشت لباس باز ممنوع،وکایرا تصمیم داشت مانند شاهدخت ها باشه،کایرا تااز پله ها پایین اومد پسری سمت اون رفت و دستش رو دراز کرد.

جیهوپ : سلام مادمازل.

کایرا : سلام.[کایرا دست جیهوپ رو نگرفت چون داداش داشت نگاهش میکرد]

جیهوپ : میشه امروز همراه من باشید؟؟.

کایرا : متاسفانه نمیتونم،بای.[به سمت تهیونگ رفت]

تهیونگ : بچه چقدر خوشگل شدی.

کایرا : مرسی داداشی.

کوک : سلام.

کایرا : سلام.

تهیونگ : کایرا خوب مراقب خودت باش،وخوب از خودت پذیرایی کن،من باید برم باید به یکسری مهمون سلام کنم.

کایرا : باشه،بای.

کایرابه سمت میز پذیرایی رفت که یک دختر به سمتش اومد.

علامتش : @

@ : سلام.

کایرا : سلام.

@ : دوست دارم باهام دوست بشی.

کایرا : نه ممنون.

@ : چرااااااااااا؟؟!!!!.

کایرا : چون دوست ندارم با قریبه ها دوست بشم همین.

@ : تو باید منو با داداشت یعنی تهیونگ آشنا کنی!.

کایرا : تو چطور میتونی همچین حرفی بهم بزنی،صبر کن الان میام.[کایرا رفت وکوک رو اورد]

کوک : چیشده؟؟.

کایرا : این دختره ی هر~زه داره به من دستور میده.

کوک : باشه،بادیگارد ببرش بیرون.

بادیگارد : چشم.

کوک : راحت شدی؟؟.

کایرا : اره،از این مدل آدم های هیچ وپوچ بدم میاد،من بر......

کوک : ازم تشکر کن.

کایرا : چی....ممنونم.

کوک : اینطوری نه!!.

کایرا : پس چی؟.

کوک : بیا شراب بخور.

کایرا : میدونی به سن من نمیخوره،داداشم هم بفهمه ساده ازت نمی‌گذره.

کوک : باشه،پس وقتی که جشن داشت تموم میشد بیا حیاط پشتی.

کایرا : باشه.

گاهی وقتا یک شب تبدیل به بزرگ ترین جرقه زندگیت میشه✨
شرط ها:

لایک : ۶
بازنشر : ۲
کامنت : ۴
دیدگاه ها (۰)

خرگوش درون ددی$فصل : ۱$پارت : ۸$گاهی وقتا یک شب تبدیل به بزر...

خرگوش درون ددی$فصل : ۱$پارت : ۸$امروز مدرسشون فقط امتحان می‌...

خرگوش درون ددی$فصل : ۱$پارت : ۵$کایرا : راستی داداش!!.تهیونگ...

خرگوش درون ددی$فصل : ۱$پارت : ۳$کوک لباس رو پوشیدکوک : تموم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط