من اگر می‌دانستم زندگی دایره‌ایست که باید در آن چرخید و ر

من اگر می‌دانستم زندگی دایره‌ایست که باید در آن چرخید و رقصید و کامی از لذت‌هایش گرفت، هرگز نه می‌جنگیدم و نه کسی را از خود می‌رنجاندم و نه به هر اتفاق خوب، با تردید نگاه می‌کردم. و کمی به خودم و آدم‌های زندگی‌م فضا می‌دادم تا آزادانه دقیقه‌های بودن‌شان را آنطور که دل‌شان می‌خواهد زندگی کنند، نه آنطور که من می‌خواهم.

من اگر میدانستم زندگی آفرینشِ فضایی سرخوشانه از بودن است، به تمام بایدها پشت می‌کردم و رها می‌شدم.

رها و رها و رها...
دیدگاه ها (۰)

نرنجون! از جایی که برنجونی، رنجیده میشی

باید دور شد که دست هیچ خاطره ایبه دلتنگی ات نرسد ...

قدیمی ها خوب فهمیده بودن از زندگی چی میخوان؛حیاط، حوض، آسمون...

راز دل را میتوان با یار محرم گفت و بسروزی آن محرم اگر بیگانه...

نمی خواهم رمانتیک باشم یا با حرف ارام کردن را در حرف هایم بر...

داستان کوتاه: گیرنده ندارد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط