اینک من

اینک من
در آستانه ئ
 روزگاری سرد
فریاد های زنی را می شنوم
که واژه ئ  زندگی
در او یخ زده
و درتافته ئ گیسوانش
 هجای خوشبختی منحل شده
زنی که روزگاری می خندید
زیبایی در پهنای نگاهش
شور می بافت
و چشمانش مسخ دل بود
زنی که
میان اسارت زمان
 گم شد
و
نامش را
بی گمان
م_____ادر
 نهادند...!
دیدگاه ها (۵)

به این شهر سوگند می خورمو تو ساکن در این شهریو سوگند به پدر ...

به نام خدا«نامه ای به عشق13ساله ام»!...امروز در حال خواندن ک...

من تو رو با همه دنیا عوض نمیکنم 😍👌👏👏👏تقدیم نگاه قشنگتون مهرب...

میگن به هرچی بخندی سرت میاد مگه من به غم دیگران خندیدم که ای...

و گاهی سڪوت می‌ڪنمنه از سرِ نبودِ حرفڪه از سرِ سنگینیِ واژه‌...

همچین پیجی هیجا پیدا نمیکنی فالو کن تا گمم نکردی

باید کاشته شود در قلب

بفرس برای سلطان احساست 🫂♥🙈تقدیم نگاه قشنگتون مهربونا 👌👏👏👏🌺🌷 ...

مجـــــــــــــرد...ذوق گلـــــــبیالشعب..الصینی.ماله.حالی.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط