ای ساقیامستانه رو

ای ساقیامستانه رو
آن یارراآوازده.گراونمی‌آیدبگو‌
آن دل که بردی بازده افتاده‌ام درکوی تو
پیچیده‌ام برموی تونازیده‌ام برروی تو
آن دل که بردی بازده بنگرکه مشتاق توام
مجنون غمناک توام گرچه که من خاک توام
آن دل که بردی بازده ای دلبرزیبای من
ای سروخوش بالای من لعل لبت حلوای من
آن دل که بردی بازده مارابه غم کردی رها
شرمی نکردی ازخدااکنون بیادرکوی ما
آن دل که بردی بازده تاچندخونریزی کنی
باعاشقان تیزی کنی خودقصدتبریزی کنی
آن دل که بردی بازده ازعشق تو شادآمدم
ازهجرآزادآمدم پیش توبردادآمدم آن دل که بردی بازده. مولانا
دیدگاه ها (۴)

ﺍﮔﺮ ﺯﻟﻔﺖ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺗﺎﺭﯼ ﺍﺳﯿﺮ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﯼ ﺩﺍﺭﺩﻣﺒﺎﺭﮎ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﻣﺎ ﺩﻟﺒﺮﯼ ﺍﻧ...

ببار بارانکه دلتنگم....مثال مرده بی رنگمببار بارانکمی آرام.....

همچو نسیم به کوی تــو، رقص کنم برای تــوچنگ زنــم به دامنت، ...

حال خوبی ستگلی رادیدنونچیدن ازباغقامت گل نشکستن زیباستورها ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط