((( غمنامه )))
((( غمنامه )))
روزگاری , این دلم مسرور بود .
از غم و درد و اِلَم , معذور بود .
دشمنیّ و کینه , اورنگی نداشت .
کاخِ صلح و دوستی , معمور بود .
گلشنِ دل ها , به هم ره داشتند .
هر یکی با دیگری محشور بود .
دوستی , جولانگهِ مِهر و وفا .
از خباثت هایِ دوران دور بود .
اهرمن , اینگونه بازاری نداشت .
روزِ او همچون شبِ دیجور بود .
اختلاس و کذب و نیرنگ و ریا .
در میانِ جامعه , منفور بود .
در عبادت , مؤمنان بی غلّ و غش .
هر یکی , از خالقم مشکور بود .
رویِ پیشانی , خسوفی ره نداشت .
مَه جبینی , رایج و مشهور بود .
مختصر کن ناله هایت را : عظیم .
این حقیقت تلخ و بس ناجور بود .
==================
شعر از عبدالعظیم عربی = خوزستان .
یادآوری =
محشور = همنشین .
شب دیجور = تاریکترین شب .
معمور = آباد .
خسوف = ماه گرفتگی و در اینجا منظور از. لکه روی پیشانی یا ( مُهرداغ )است.
روزگاری , این دلم مسرور بود .
از غم و درد و اِلَم , معذور بود .
دشمنیّ و کینه , اورنگی نداشت .
کاخِ صلح و دوستی , معمور بود .
گلشنِ دل ها , به هم ره داشتند .
هر یکی با دیگری محشور بود .
دوستی , جولانگهِ مِهر و وفا .
از خباثت هایِ دوران دور بود .
اهرمن , اینگونه بازاری نداشت .
روزِ او همچون شبِ دیجور بود .
اختلاس و کذب و نیرنگ و ریا .
در میانِ جامعه , منفور بود .
در عبادت , مؤمنان بی غلّ و غش .
هر یکی , از خالقم مشکور بود .
رویِ پیشانی , خسوفی ره نداشت .
مَه جبینی , رایج و مشهور بود .
مختصر کن ناله هایت را : عظیم .
این حقیقت تلخ و بس ناجور بود .
==================
شعر از عبدالعظیم عربی = خوزستان .
یادآوری =
محشور = همنشین .
شب دیجور = تاریکترین شب .
معمور = آباد .
خسوف = ماه گرفتگی و در اینجا منظور از. لکه روی پیشانی یا ( مُهرداغ )است.
- ۳.۰k
- ۰۴ بهمن ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط