داستانک

#داستانک...

روزی شیخ ابوالحسن خرقانی نماز می‌خواند.
آوازی شنید که:
ای ابوالحسن، خواهی که آنچه از تو می‌دانم با خلق بگویم تا سنگسارت کنند؟

شیخ گفت:
بار خدایا! خواهی آنچه را که از "رحمت" تو می‌دانم و از "بخشایش" تو می‌بینم با خلق بگویم تا دیگر هیچکس سجده‌ات نکند؟

آواز آمد: نه از تو، نه از من...

👤 عطار نیشابوری
#شب_بخیر
دیدگاه ها (۳)

💎 بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ 💎 ☀ ️ امروز ...: #...

#ایران_زیبا...این یک شاهکار هنری است که فقط در ایران میبینید...

امیدها شبیه هم نیستند؛دست یکی به آسمان چنگ می زنددست یکی به ...

کمی به شب می نگرم به تنهایی به رویای مردنم کمی به تو ...به ت...

نمیتوانم بتوتکیه کنم نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط