بانوی منچای میل دارید
°•بانوی من،چای میل دارید؟•°
من یعنی کاترین کسی که با اجبار پدرش رئیس فانتوم هایو تبدیل به شیطان شده
الان بعد از چند سال رو به روی عمارت فانتوم ایستادم فکر می کردم اون شب به همراه برادرم سوخت ولی سالمه که توجهم به یک باغبون جلب شد رفتم سمتش.
کاترین:ببخشید،ولی اینجا برای خاندان فانتوم هایو؟
مرد اول بهم نگاه بدی کرد ولی بعد گفت
؟؟:بله بانوی جوان، اینجا توسط سیل فانتوم هایو اداره میشه.شما؟
کاترین:من کاترین هستم،میشه ارباب عمارت رو ببینم؟
؟؟:باید از رئیسم بپرسم یک لحظه.
و رفت داخل...
°یک دقیقه بعد°
دیدم یک مرد قد بلند با چشم های قرمز و موی سیاه همراهش
^ذهن کاترین^
^شبیه شیاطین ولی شاید یک درصد انسان باشه^
مرد:شما میخواستید ارباب رو ببینید درسته؟
کاترین:بله
مرد:ولی شما وقت ملاقات ندارید😏
کاترین:پس برام بنویس 😎
مرد:مشکلی نداره میتوانید بیایید ولی اسمتون؟
کاترین:کاترین هستم و شما؟
سباستین:من سباستین فانتوم هایو هستم،
چه اسم زیبایی برای یک بانوی زیبا، بفرمایید .
(ای کثافت میخوای مخ بزنییی😂)
رفتیم داخل و به یک اتاق رسیدیم،اونجا اتاق پدرم بود ولی کتاب هایش برای من، وقتی در رو باز کرد همه چیز مثل سابق بود صدای خنده های سیل و من تو سرم پخش شد.
سیل:سباستین چرا نگفتی مهمون دارم؟
سباستین:ببخشید ارباب جوان
سیل:مهمون رو بیار داخل و خودت برو!
سباستین:چشم ارباب.
و من رفتم داخل و خودش رفت سیل صندلی چرخدارش رو روبه من چرخوند وقتی من رو دید چشمش گرد شد...صبر کن چرا چشم بند بسته..بیخیال مهم نیست
سیل:کاترین خودتی؟
کاترین:اره سیل خودمم خواهر بزرگت
سیل:من..باورم نمیشه فکر کردم توی آتیش سوختی!
کاترین:لحضه آخری پدر شیطانم کرد که زنده بمونم.
سیل:چی؟شیطانت کرده!
کاترین: اره.
پایان پارت اول
این سناریو جدیده و عکس پارت هم عکس کاترین(عکس نداشتم از این انیمه استفاده کردم)
من یعنی کاترین کسی که با اجبار پدرش رئیس فانتوم هایو تبدیل به شیطان شده
الان بعد از چند سال رو به روی عمارت فانتوم ایستادم فکر می کردم اون شب به همراه برادرم سوخت ولی سالمه که توجهم به یک باغبون جلب شد رفتم سمتش.
کاترین:ببخشید،ولی اینجا برای خاندان فانتوم هایو؟
مرد اول بهم نگاه بدی کرد ولی بعد گفت
؟؟:بله بانوی جوان، اینجا توسط سیل فانتوم هایو اداره میشه.شما؟
کاترین:من کاترین هستم،میشه ارباب عمارت رو ببینم؟
؟؟:باید از رئیسم بپرسم یک لحظه.
و رفت داخل...
°یک دقیقه بعد°
دیدم یک مرد قد بلند با چشم های قرمز و موی سیاه همراهش
^ذهن کاترین^
^شبیه شیاطین ولی شاید یک درصد انسان باشه^
مرد:شما میخواستید ارباب رو ببینید درسته؟
کاترین:بله
مرد:ولی شما وقت ملاقات ندارید😏
کاترین:پس برام بنویس 😎
مرد:مشکلی نداره میتوانید بیایید ولی اسمتون؟
کاترین:کاترین هستم و شما؟
سباستین:من سباستین فانتوم هایو هستم،
چه اسم زیبایی برای یک بانوی زیبا، بفرمایید .
(ای کثافت میخوای مخ بزنییی😂)
رفتیم داخل و به یک اتاق رسیدیم،اونجا اتاق پدرم بود ولی کتاب هایش برای من، وقتی در رو باز کرد همه چیز مثل سابق بود صدای خنده های سیل و من تو سرم پخش شد.
سیل:سباستین چرا نگفتی مهمون دارم؟
سباستین:ببخشید ارباب جوان
سیل:مهمون رو بیار داخل و خودت برو!
سباستین:چشم ارباب.
و من رفتم داخل و خودش رفت سیل صندلی چرخدارش رو روبه من چرخوند وقتی من رو دید چشمش گرد شد...صبر کن چرا چشم بند بسته..بیخیال مهم نیست
سیل:کاترین خودتی؟
کاترین:اره سیل خودمم خواهر بزرگت
سیل:من..باورم نمیشه فکر کردم توی آتیش سوختی!
کاترین:لحضه آخری پدر شیطانم کرد که زنده بمونم.
سیل:چی؟شیطانت کرده!
کاترین: اره.
پایان پارت اول
این سناریو جدیده و عکس پارت هم عکس کاترین(عکس نداشتم از این انیمه استفاده کردم)
- ۱۶۲
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط