رمان اجبار در زندگی

رمان اجبار در زندگی
پارت4
(ویو کوک)
داشتم با اعضا حرف میزدم که ا. ت اومد پاین بهش گفتم که نیاد داشت نگام میکرد که جیمین پشت از سرش سرش گفت کوک این خانوم خشگل کیه برگشت و به جیمین نگا کرد که جیمین دستش رو به موهایش زد سری رفت جیمین اومد نشست و گفت
جیمین هی کوک این دختره کی بود دوس دخترته
کوک ن بابا دوس دختر چیه دختر عمومم
وی مگ خانواد ی جئون هم دختر دار
کوک ار اون تک دختر جئوناس
وی ولی لامصب خیلی جیگر بود
شوگا این باز جوگیر شد بابا هیچ کی به تو پا نمید مخصوصا تک دختر جئونا
جین یونگی راس میگه
نامی بابا اینقدر تو ذوقش نزنین به این خوشتیپی و و اگ تنها دلیل اینکه وی نتون مخ تک دختر جئونا رو بزن این که کوک مخش رو بزن
کوک چی من اومرن بابا عاشق این دختر ی دیونه شم
وی خوب بزار من مخش رو بزنم
کوک ن
وی چرا
کوک این دختره کم دار نمیخوام بدبختشی
وی......
نامی مگ چشه
کوک بابا این مشکل روانی دار قرص میخور
جیهوپ هههه
وی چرا میخندی
جیهوپ ی مافیا عاشق ی دختر دیونه شد
وی ببند
کوک جیهوپ راس میگ این هم دختر کم بود این عاشق ی دیونه شی
جیمین یاااااا (اینجاش رو یواش) مخفه شید
(این تیکه رو داد میزن)
که ا. ت اومد جلو وایساد و گفت هی تو جئون حق نداری پشت سر من این جوری حرف بزنی از خونه زد بیرون
جیمین خودم رو کشتم تا خفه شید اما خفه نشدید
شوگا کوک بیچار شدی
کوک چی میگید بابا این دختره ی دیونه میخواد چیکار کن
جیمین همون جور که گفتی دیونست هر کاری از دستش بر میاد
نامی بنظرم برو دونبالش
کوک چی داری میگی هیونگ من ی مافیام
دیدگاه ها (۴۷)

Bts8

P5 .PRISON. MAFIA.

بابابزرگ برگشت سمته لیام و گفت & : نوبت تو هم میرسه جئون لیا...

پارت ۳۷

#ارباب‌سنگدل #پارت_17کوک اومد و نشست صندلی کنار ا.ت ا.ت نیم...

#عشق_بعد_نفرتپارت 9یونگی: وا بچه ها شرفمون رفت خیر سرتون پسر...

دیدار باتو (ادامه پارت ۱)

کوک: باشه( ترس )یون یکم شیر خورد یون: مرسی سیر شدمخواهر ته: ...

سناریو(درخواستی):وقتی بچتون برای اولین بار راه می‌ره :نامجون...

پارت ۴ زنگ خورد داشتم وسایل رو مرتب میکردم و داخل کیفم میزاش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط