آرایش و انتخاب لباس بود بزرگترین مشکلی که ما دختر ها داری

آرایش و انتخاب لباس بود بزرگترین مشکلی که ما دختر ها داریم انتخاب لباس هست بعد از کلی فکر کردن یه مانتو جلو باز زرد با شلوار و تیشرت مشکی پوشیدم کیف و کفشمم ست مشکی براق بود خیلی دوستشون داشتم بابا از سفر دبی برام آورده بود خب حالا دیگه نفس خانوم وقت رفتنه،مامان من رفتم با مریم قرار دارم مامان:برو عزیزم ،مواظب خودت باش ،شبم زود برگرد نفس:چشم زود میام بعد از خداحافظی با مامان به سمت خونه مریم رفتم خیلی با ما فاصله نداشتن،مریم خانم دم در منتظر بود مریم:سلام دوستی،خوبی نفس:سلام خب حالا بریم کجا لباس بگیری به نظر منم پاساژ پرواز لباساش خیلی خوبه مریم:خب بریم همون جا نفس:یک ساعت بود ما داشتیم راه میرفتیم ولی خانم هنوز لباس انتخاب نکرده بود مریم:خب چیکار کنم لباس خوشگل نیست نفس:داشتم از دست مریم حرص میخوردم که چشمم به یه لباس سبزآبی خورد که تو تن مریم با اون چشمایی سبزش محشر میشد،مریم بیا برو اون لباسو پرو کن مریم:وای همون سبزآبی رو میگی چقد خوشگله نفس:لباس بالا تنش با قسمتی از دامن لباس گیپور کار شده بود مریم همون لباسو خرید و ما برگشتیم خونه آراد کامران:من تک پسر هستم با یدونه خواهر به اسم آرام که خیلیم دوسش دارم و خودمم مدیر شرکت آسماری سالمه۲۷هستم داشتم فکر میکردم که صدای گوشیم که زنگ میخوردو شنیدم آرام بود که زنگ میزد آراد:جانم خواهری چیکار داری آرام:جونت بی بلا مامان گفت زنگ بزنم که یادت بندازم امشب مهمون داریم آراد:باشه خواهری زود میام،دیگه کاری نداری آرام:نه عزیزم منتظرم،خدا نگهدار آراد:خدا نگهدار عزیزم آراد:خانم احمدی احمدی:بله،آقای کامران امرتون آراد:لطف کنید به آقای بیگی بگید بیاد اتاق من باهاشون کار دارم احمدی:چشم الان بهشون میگم آراد: داشتم پرونده ها رو بررسی میکردم که صدای در اومد ،بفرمایید داخل احسان:سلام داش آراذ خوبی؟چیکار داشتی که احضار کردی منو





https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%86%d9%81%d8%b3-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
دیدگاه ها (۱)

همین طور که داشتم می دویدم و کلاش در دستم بود ، صدای بیسیم ب...

کسرا …کسرا صدایی مایا بود التماس و درد تنهایش را حس کرد سمیر...

مهرت را مانند سنجاق سینه ای به خود آویزان کرده و در انتظار ق...

همین که رسیدیم هتل کلید اتاق و تحویل گرفتم و رفتم بالا از بی...

پایانی بی آغازp4ویو جون ووک (همون آدم روباعه): داشتم دنبال ه...

Part=۱۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط