پارت ۳۰

پارت ۳۰
پرهام داد زد :خب بگو
-میتونی امشب بیای خونه ی من بخوابی !
پرهام متعجب نگام کرد و سرشو خاروند و داد زد :بیام خونه تو !هه برو بابا
و پاهاشو به زمین کوبید و رفت سمت خیابون
اما من میخواستم کمک کنم بعد اون به چه حقی سر من داد زد
دوباره دوییدم دنبالش
-هی پرهام صبر کن
اما اون میرفت انگار نه انگار من صداش زدم !تمام زورمو تو دستام جمع کردم و دستشو کشیدم و گفتم :شوخی نکردم
اینو گفتم برگشت سمتم و شروع کرد دادزدن :چیو شوخی نکردی هان ؟
باز داشت سرم داد میزد و من فقط میخواستم کمک کنم واسه همین زل زدم تو چشاش دوباره محو شدم بعد از چن دیقه دستشو ول کردم و داد زدم :میخواستم کمک کنم گفتم شاید مبل راحتتر از صندلی پارک باشه
اونقدر بلند داد زدم گوش خودم درد گرفت پرهامم ترسید و یکم نگام کرد و گفت :مرسی
و ازم دور شد
چطوره ؟همه کامنت 😉 ☺
دیدگاه ها (۱)

پارت ۳۰ رمان جاذبه ی چشمات

پارت ۳۱ منو باش میخواستم به کی کمک کنم اون راحت داش میرفت و ...

رمان جاذبه ی چشمات 😍 😍 پارت ۳۰ :-)پرهام داد زد :خب بگو -میتو...

رمان جاذبه ی چشمات 😍 پارت ۲۹ عین این کارتنا چراغ بالا کله ...

وقتی با دخترعموش میره بیرون و حسادت میکنی.jungkook.دستی تو م...

وقتی به پارتی دعوت میشین ولی....همراه با موزیک بدنم و تاب می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط