گذشته روباه و اینده روباه

گذشته روباه و اینده روباه
پارت : 13
ناروتو هنوز بیهوش بود
بوروتو : اوبیتو نکنه بدبخت رو کشته باشی 😑
اوبیتو: نه نگران نباش ...شایدم واقعا مرده ...
یهو کاکاشی به هوش اومد کاکاشی :هاااااان من اینجا چکار میکنم 🗿
اوبیتو :عااااا...... منم یادته 🙂
کاکاشی : نه 🗿
اوبیتو : کاکاشی خره تو شارینگانت رو مدیون منی 💢
کاکاشی : چی میگی😑
بوروتو : هوف... انتظار که نداری بدبخت بشناست 😶 کاکاشی سنسه این اوچیها ابیتو عه 😅
منم اوزوماکی بوروتو و این خواهرم اوزوماکی هیماری عه اون بداخلاقه هم کاواکیه 😄

کاکاشی : وایسا الان گفتی اسم این اوبیتو عه..... کاکاشی محکم اوبیتو رو بغل کرد
اوبیتو :ه.. هان
کاکاشی با گریه گفت : احمق میدونی چقدر دلم براتون تنگ شده بود
اوبیتو : اروم باش🙂 مهم اینکه الان برگشتم 🥲
یکم گذشت و بعد
کاکاشی : اوبیتو واقعا دلم برات تنگ شده بود 🥲 و میشه بگی این بچه ها از کجا اومدن 😅
چرا با ناروتو زندگی میکنن؟
بوروتو: عااااام اینجا نمیشه توضیح داد فردا برو پیش چهره های سنگی تا اونجا برات همه چی رو توضیح بدم 😅
کاکاشی:آمم باشه😅
ناروتو کم کم به هوش اومد
ناروتو :آم.... چیشد 😵‍💫
بوروتو : هیچی بیا بریم رامن بخوریم 😄
بریمممم 😁
اوبیتو: اینبار مهمون منین
ناروتو :مرسیییی🥹
رفتن رامن خوردن بعد کاکاشی هم رفت خونشون
اوبیتو : من برم کجا؟
ناروتو : اگر قول بدی همیشه رامن مهمونم کنی میتونی بیای خونه ی من 😁
اوبیتو: واقعا😶 به همین سادگی
ناروتو :اره 😄
رفتن خونه ناروتو و خوابیدن 😄


اگر کم بود بگین تا یه پارت دیگه هم بدم 😄
بای بای 😄
دیدگاه ها (۰)

درود🙂پارت :12گذشت روباه و اینده روباه خب اوبیتو داشت به این...

هرکی اینو میبینه اونم باید بزاره چون منو یه گاو مجبور کرد 😒😶...

گذشت روباه و اینده روباه پارت : 9 بعد بوروتو و هیما رفتن رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط