✍ #روایت_خاطره

✍ #روایت_خاطره

✅ با هم رفتیم به محل تولدش‌ ، همه جا را نشان‌مان
داد و گفت: اگر روزی آقا به من اجازه بدهند از شغلم کناره بگیرم، حتماً به روستا بر‌می‌گردم و دوباره کار پدرم را انجام می‌دهم. پدرم کشاورز بود ، تمام این بوته‌ها را با دست خودش کاشته ، دوست دارم برگردم و یک کار درآمدزا از همین بیابان که کسی برای آن ارزشی قائل نیست، برای جوان‌های روستا مهیا کنم.

🇮 🇷  0🇮 🇷
دیدگاه ها (۳)

با هم رفتیم به محل تولدش. همه جا را نشانمان داد و گفت: اگر ر...

بازیگر سریال ستایش

داستان ضرب المثل شده ملانصرالدین الاغی را که سوار شده حساب ن...

✅ به مناسبت ولادت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام✍ حضرت معصوم...

🐰 من نیاز به مطالعه دارم حتی فقط یک ساعت در روز آه می کشم🐰 ا...

بسم الله الرحمن الرحیمداستان واقعی مبارزه با نفس و خودداری ا...

قاتل: لیلا را با 25 ضربه چاقو کشتم!خبرگزاری ایلنا: حسن پسر ۲...

نکونام:خانوادگی،بد استقلالی هستیم.به گزارش "ورزش سه"، جواد ن...

علی عبداللهی شاعر بیرجندی

#مـیرم_حــلیـم_بـخـرمآن قدر کوچک بودم که حتی کسی به حرفم نمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط