𝙱𝙸𝚁𝚃𝙷 𝙾𝙵 𝙰 𝚂𝚃𝙰𝚁

𝙱𝙸𝚁𝚃𝙷 𝙾𝙵 𝙰 𝚂𝚃𝙰𝚁

امروز تولد خاص ترین دخترِ زندگی جونگکوک بود ، ا.ت .

و مطمئنا جونگکوک برای تولد خاص ترین آدم زندگیش برنامه ی خاصی هم داشت.

امسال تولد دختر با زمان بارش شهابی یکی شده بود.

پسر تصمیم داشت ا.ت رو کمی از فضای کاری دور کنه برنامه ریزی کرد تا خودش و همسرش به دیدن بارش شهابی برن.

دختر هنوز خبر نداشت و حتما خیلی خوشحال میشد.

جونگکوک از هفته ها قبل همه چیز رو آماده کرده بود .

ماشین کمپینگی رو که اجاره کرده بود با تم مورد علاقه ی ا.ت چید.

ساعت حرکت . چمدون ها . وسایل . بنزین ماشین .

همه چی آماده ی یه تولد فوق العاده بود.

__________________

پسر صبح زودتر از همیشه بیدار شد .

وقتی چشماش رو باز کرد با صورت غرق در خواب معشوقه اش مواجه شد.

لبخند کوچکی زد و پیشونیش رو بوسید.

به آرومی از تخت بلند شد .

بعد از عوض کردن لباس و شستن صورتش به آشپز خونه رفت و مشغول درست کردن صبحانه شد.

کمی بعد ، ا.ت با صدای دستگاه قهوه ساز از خواب بیدار شد .

بو‌ی قهوه توی فضای خونه پیچیده بود و همراه با نور آفتاب که اتاق رو روشن کرده بود هارمونی زیبا ایجاد می‌کرد.

دختر تا از اتاق بیرون اومد با جونگکوک مواجه شد که پشت بهش ایستاده و داره چیزی می‌پزه .

با همون موهای به هم ریخته و چشم های نیمه باز به سمتش رفت .

از پشت بغلش کرد و سرش رو روی شونه مردش گذاشت.

با صدایی خواب آلود پچ زد.

"جونگکوکی . چیکار میکنی؟"

پسر دستش رو روی دست های همسرش گذاشت و برگشت سمتش.

خنده ای به قیافه ی خواب آلود و نازش کرد و بوسه ای روی بینی دختر زد.

"این چه قیافه ایه بچه. برو صورتت رو بشور ، بیا"

ا.ت با همون قیافه ی خسته به سمت اتاق رفت.
دیدگاه ها (۱)

شب عروسی خیلی زود تر از انتظار فرا رسید .میکاپ و شینیون ا.ت ...

شش ماه بعد از جشن شرکت ، جونگکوک و ا.ت تصمیم گرفتن پیوندشون ...

پارت ۳اتاق اعضایونگی:پسرا ا/ت رو ندیدین جیهوپ:نه ندیدیمشتهیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط