کاش خواب می شدی تا که قرصها تو را به چشم من بیاورند...

کاش خواب می شدی تا که قرصها تو را به چشم من بیاورند...

وقتی ازپیاده روعبورمیکنم

درنگاه شاعرانه ام

تمام عابران تومیشوند

توولی شبیه هیچ کس

توهیچ وقت شکل هیچ کس نبوده ای

کاش خواب میشدی

تاکه قرصهاتورابه چشم من بیاورند

توشبیه داستان آن پری

هیچ وقت خوب ازآب درنیامدی

توشبیه عکس کهنه پدربزرگ

هرچه زل زدم

ازمیان قاب درنیامدی....



محمدحسین نعمتی *
دیدگاه ها (۳)

و کسی که تورادیده باشدپاییز های سختیخواهد داشت.شعر از: لیلا ...

نکند پاییزتویی ؟؟؟که در چهار فصل دلمپادشاهی می کنیزهرا طراوت...

توفقط باش که من باشم ودنیاباشد...کاش...من گل بودمتانوازش دست...

ورودی روستا ...یک کارخانه بود،که همیشه بوی خوشمزه ای میداد ....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط