وقتی تنها دختر گروهی)

وقتی تنها دختر گروهی)
پارت بیست و یکم....

ویو ات......

ات:شوگا حالت خوبه چیزیت نشده؟
شوگا:آره خوبم چیزیم نیست
ات:ببخشید همش تقصیر من بود نباید باهام میومدی
شوگا:نه مشکلی نیست من خوبم
ات:خب باشه بازم ببخشید

که رفتم آشپزخونه و خوراکی ها و خرید هارو چیدم که یهو تهیونگ رو دیدم

ته:ات چیشده برای تو و شوگا
ات(ماجرارو تعریف کرد)
ته:اشکال نداره مهم اینه که الان خوبین
ات:آره راست میگی

که با ته رفتیم تو حال پیش پسرا که گفتم

ات:پسرا ناهار چی بخوریم؟
جین:اینبار تو غذا درست کن ولی ایرانی
ات:خب باشه

که رفتم تو آشپزخونه و میخواستم قرمه سبزی و جوجه درست کنم که غذا ها رو گذاشتم تا بپزن زیرشونو کم کردم و تا دیگه درست بشن رفتم توی حال که دیدم کوک و جیهوپ و جین دارن گیم بازی میکنن

ات:بی معرفت ها بدون من(با داد)
جین:آره هرچی بدون تو بهتره
ات:برات دارم اگه بهت غذا دادم
جین:باشه غلت کردم بیا بازی

که رفتم نشستم.......
دیدگاه ها (۹)

بچه ها چند وقتیه فکر می‌کنم رمانم داره چرت میشه یا چرت بود.....

بچه ها میخوام رمان بعدیم کوک باشه.... ژانر: مافیایی..... قسم...

وقتی تنها دختر گروهی) پارت بیستم..... ویو ات..... ات:خب بیای...

بچه ها خیلی هاتون دارین میگین چرا خیلی وقته پارامونت ادامه ن...

وقتی عضو هشتم BTS

فیک تهیونگ~~ملکه قلبم~~پارت۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط