تمام خنده‌هایم را نذر کرده‌ام

تمام خنده‌هایم را نذر کرده‌ام
تا تو همان باشی
که صبح یکی از روزهای خدا
عطر دست‌هایت،
دلتنگی‌ام را به باد می‌سپارد
دیدگاه ها (۳)

عطر نارنجاز لب‌هایت آغاز شدو #صبحبا #لبخندتاز خواب خویش گریخ...

صبح‌ها، زندگی جور دیگری می‌چسبدپروانه‌ها شادمانه‌تر می‌رقصند...

در تاریکترین روزهای زندگی‌اتاین را بدان که خدا در جواب صبرها...

🍂🖇گاهی چایی‌ام را با خیالتشیرین می‌کنم گاهی دست در دستِ خیال...

دوستت دارم...مثل عطرِ باران که آرام‌آرامدر کوچه‌های خیسِ دلت...

من به حضور خیال انگیز تو در شعرهایم عادت کرده اممثل کودکی بی...

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

دستت را که میگیرممی دانم ناب تر از تو دست های تو دستی نیست !...

*شهریور، آهسته در گوش زمین می‌گوید:من آخرین نفس‌های تابستانم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط