پارت
پارت ۸۱۲
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی باذکر نام نویسنده حرام میباشد...
_/رو چی تمرکز کنی شاهین میخوای چیکار کنی...
_میفهمی...
نشست رو صندلی کنار تخت...با دقت داشت یه چیزیو ضد عفونی میکرد...
نکنه قضیه دوربینو فهمیده میخواد پاهامو فلج کنه! سرمو بلند کردم به پاهام نگاه کردم...
_نترس با اونا فعلا کاری نداریم... البته حس میکنم یه غلطی کردی که میترسی...! وگرنه چه لزومی داره بترسی بهت گفتم خیانت کنی فلج میکنم...
_/نه کاری نکردم...اما به خاطر اینکه نمیدونم چه بلایی میخوای سرم بیاری میترسم شاهین...حتی ممکنه بدتر از فلج شدنم باشه!
کمر حوله مو باز کرد...عرق سردی روی کمرم نشست...یه جور حالم بد بود لخت بودنم کمترین چیزی بود که بهش توجه میکردم
_باز نکن سردمه ...
_/لازمه ...اروم باش...
میخواستم اروم باشم اما بدنم نمیزاشت...لرز گرفتم...هر لحظه بیشتر میشد...
_هی اروم باش دلبرم الان تشنج میکنی...بهت اسیب نمیزنم ...قول میدم...
حرفاش فقط بدتر میکرد حالمو...با یه خودکار حالت سمت چپ سینه ام رو پوستم یه دایره فرضی کشید
_ابنجوری میلرزی نمیتونم درست درارمش...! باید لرزشت اروم شه...
_/حالم بده شاهین...حداقل بیهوشم کن...
میخواست بکشتم؟ قلبمو دربیاره؟ چرا هیچی از حرفاش متوجه نمیشم...
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی باذکر نام نویسنده حرام میباشد...
_/رو چی تمرکز کنی شاهین میخوای چیکار کنی...
_میفهمی...
نشست رو صندلی کنار تخت...با دقت داشت یه چیزیو ضد عفونی میکرد...
نکنه قضیه دوربینو فهمیده میخواد پاهامو فلج کنه! سرمو بلند کردم به پاهام نگاه کردم...
_نترس با اونا فعلا کاری نداریم... البته حس میکنم یه غلطی کردی که میترسی...! وگرنه چه لزومی داره بترسی بهت گفتم خیانت کنی فلج میکنم...
_/نه کاری نکردم...اما به خاطر اینکه نمیدونم چه بلایی میخوای سرم بیاری میترسم شاهین...حتی ممکنه بدتر از فلج شدنم باشه!
کمر حوله مو باز کرد...عرق سردی روی کمرم نشست...یه جور حالم بد بود لخت بودنم کمترین چیزی بود که بهش توجه میکردم
_باز نکن سردمه ...
_/لازمه ...اروم باش...
میخواستم اروم باشم اما بدنم نمیزاشت...لرز گرفتم...هر لحظه بیشتر میشد...
_هی اروم باش دلبرم الان تشنج میکنی...بهت اسیب نمیزنم ...قول میدم...
حرفاش فقط بدتر میکرد حالمو...با یه خودکار حالت سمت چپ سینه ام رو پوستم یه دایره فرضی کشید
_ابنجوری میلرزی نمیتونم درست درارمش...! باید لرزشت اروم شه...
_/حالم بده شاهین...حداقل بیهوشم کن...
میخواست بکشتم؟ قلبمو دربیاره؟ چرا هیچی از حرفاش متوجه نمیشم...
- ۳.۴k
- ۳۱ تیر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط