شده ام عاشق تو، وای که حالا چه کنم؟

شده ام عاشق تو، وای که حالا چه کنم؟

مانده ام در طلبت غرق تمنا چه کنم؟

گفته بودی که رعایت کنم آن حد و حدود

من پذیرفتم و حالا نشد اما ، چه کنم؟

تو پر از خاطره ای، داشتنت حق من است

با دل من تو بگو حق خودم را چه کنم؟

دل من هر نفس و لحظه فقط با یادت

می شود شاعر و دیوانه و شیدا چه کنم؟

همه را از دل من عشق تو بیرون کرده

مانده ای در دلم اما تک و تنها چه کنم؟

می سپارم به تو این دغدغه ها را ، اما

تو نباشی ، تو بگو ، با غم دنیا چه کنم؟

خسته ام جز تو دگر از همه چیز و همه کس

تو بگو با دل افسرده لبریز تمنا چه کنم
دیدگاه ها (۳)

خیمه بزن بر قلب من , صاحب این خانه توییمستم کن از جام لبت , ...

به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشدکه تو رفتی و دلم ثانیه ای بند ن...

قلب من با تو فقط میل تپیدن داردبوسه از سیب لبت رغبت چیدن دا...

از پیش من هرگز نرو، من بی تو تنها می شومبا حرف هر بیگانه ای،...

از کنار من افسرده تنها تو مرو دیگران گر همه رفتند خدا را تو ...

تو را که دوست دارم،دیگر هیچ توضیحی برای این دل لازم نیست…همی...

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط