برکت

برکت
هنوز از هول و استرس انژیو مادرم در نیامده بودم که امتحانات ترم شروع شد. مادرم پنج شنبه نوبت دکتر داشت. می دانستم که اگر با یکی از خواهرانم  برود پشت در مطب دکتر می نشینند و داخل نمی روند؛ از طرفی هم می دانستم که مادرم وقتی دکتر را می بیند نصف…

http://kosar-esfahan.kowsarblog.ir/برکت-24
دیدگاه ها (۱)

زنگ تفریح کلاس یادداشت نویسی(از نگاه دیگری)لیوان شربت اولی ر...

زنگ تفریح کلاس یادداشتیکله ام را درون گوشی فرو کرده بودم که ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش چهارم_جولیت_بعد از ظهر_من یک ماهی ام.ماهی ...

رمان یادت باشد ۲۲

#رمان #یادت_باشد #پارت_یازدهم #شهید_حمید_سیاهکالی از پشت ...

#رمان #یادت_باشد#ادامه_پارت_دوازدهم#شهید_حمید_سیاهکالی من و ...

#فصل_ششم# داخل دفتر، روی میز، لیوان آب و چند قرص دیده می شو...

گذشت از قصاص به شرط پشیمانی قاتل☆سهیل به نقل از روزنامه شرق:...

کلی کلیپ و ویدیو های باحال میذارم...♡☆لایک و بازنشر یادت نره...

کلی کلیپ و ویدیو های باحال میذارم...♡☆لایک و بازنشر یادت نره...

کلی کلیپ و ویدیو های باحال میذارم...♡☆لایک و بازنشر یادت نره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط