سحر بلبل حکایت با صبا کرد

سحر بلبل حکایت با صبا کرد

که عشق روی گل با ما چه‌ها کرد

از آن رنگ رخم خون در دل افتاد

و از آن گلشن به خارم مبتلا کرد

غلام همت آن نازنینم

که کار خیر بی روی و ریا کرد

من از بیگانگان دیگر ننالم

که با من هر چه کرد آن آشنا کرد

گر از سلطان طمع کردم خطا بود

ور از دلبر وفا جستم جفا کرد

خوشش باد آن نسیم صبحگاهی

که درد شب نشینان را دوا کرد

نقاب گل کشید و زلف سنبل

گره بند قبای غنچه وا کرد

به هر سو بلبل عاشق در افغان

تنعم از میان باد صبا کرد

بشارت بر به کوی می فروشان

که حافظ توبه از زهد ریا کرد

وفا از خواجگان شهر با من

کمال دولت و دین بوالوفا کرد
دیدگاه ها (۱)

دوست دارم نگات کنم تو هم من و نگاه کنی من تو رو صدا کنم تو ...

قهوه : می گویند چوپانی از اهالی اتیوپی یا حبشه متوجه شده بو...

عطش کشته گانیم،شبنمی کو به دل زخمی ما مرهمی کو نه به گل...

روزی همه فضایل و تباهی ها دور هم جمع شدند. آنها از بیکاری خ...

خوشش باد آن نسیم صبحگاهیکه درد شب نشینان را دوا کردنقاب گل ک...

سحر بلبل حکایت با صبا کردکه عشق روی گل با ما چه‌ها کرداز آن ...

سحـــر بلبل حکـــایت با صبا کردکه عشـــق روی گل با ما چه‌ها ...

سحـــر بلبل حکـــایت با صبا کردکه عشـــق روی گل با ما چه‌ها ...

سحر بلبل حکایت با صبا کردکه عشق روی گل با ما چه‌ها کرداز آن ...

غزلستان: فال روز پنجشنبه، ۱۶ بهمن ۱۳۹۹ سحر بلبل حکایت با صبا کرد که عشق روی گل با ما چه ها کرد از

سحر بلبل حکایت با صبا کرد *** که عشق روی گل با ما چها کرد از...

#باران ❣سحر بلبل حکایت با صبا کردکه عشق روی گل با ما چه‌ها ک...

متن شعر من از بیگانگان ننالم که با من هر چه کرد آن آشنا کرد ...

...سحر بلبل حکایت با صبا کردکه عشقِ رویِ گل با ما چه‌ ها کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط