مــــرگ انسان زمانی است...

مــــرگ انسان زمانی است...


که نه شـــــب بهانه ای برای خوابــــیدن دارد...
و نه صـــبح دلیلی بـــرای بیدار شــــدن...
دیدگاه ها (۸)

شانه هایم وسعت یک آسمانغصه هایم پُشت ِ دهلیز سکوترنگ چشمانم ...

چای با طعم خدااین سماور جوش است پس چرا میگفتی دیگر آن خاموش ...

من میخواهم با من پیر شوینه سیر،و من میخواهم در کنار تـــــــ...

. : شرمنده ی نگاه تو هستم نگاه کن؛یک بار هم نگاه به اعماق چا...

سلام بر آنان که فاصله و غیبت طولانیاز گرمای حضورشان در قلب‌م...

صبح بهانه است من برای آغوشِ 🫂تُ ...

هر صبح زندڪَے براے ادامه پیدا ڪردن به دنبال بهانه مےڪَردد و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط