تک پارتی از جونگ کوک

تک پارتی از جونگ کوک
اسم فیک :دوستِ خیانت کار

صدای تپش قلب «ات» را در گوش‌هایش می‌شنید. دستش را روی شکمش گذاشته بود و لبخندی که از شنیدن خبر بارداری بر لبانش نشسته بود، کم‌کم با ترس و لرز جای خود را به شوک می‌داد. او با عجله به سمت دفتر کار جونگ‌کوک می‌دوید؛ می‌خواست اولین چیزی که با خودش به اشتراک می‌گذارد، این خبرِ معجزه‌آسا باشد.

اما وقتی در را نیمه‌باز پیدا کرد و به داخل نگاه کرد، دنیا زیر پایش خراب شد. صحنه‌ای که دید، تمام امیدهایش را در یک لحظه خاکستر کرد. «میا»... دوست صمیمی‌اش، با همان لبخندهای مصنوعی، روی پاهای جونگ‌کوک نشسته بود و چنان به او نزدیک بود که انگار هیچ مرزی بین‌شان نیست. «ات» نتوانست حتی یک کلمه از بغضش خارج کند. فکر کرد تمام آن عشق‌ها و تمام آن شب‌های آرام، دروغ بوده است. بدون اینکه منتظر توضیح بماند، با چشمانی اشک‌بار و قلبی که انگار هزار تکه شده بود، از آنجا دوید.

در دفتر، فضای سنگین بود. جونگ‌کوک که از شدت خشم و تنفر از رفتار بی‌چون و چرای میا، کنترلش را از دست داده بود، با صدایی که از شدت عصبانیت می‌لرزید، میا را از روی پایش پایین انداخت و با کلماتی تند از او خواست که تا ابد از زندگی‌شان دور شود. او متوجه شده بود که میا با ترکیبی از مواد و قرص‌ها قصد داشت زندگی آن‌ها را نابود کند، اما قبل از اینکه فرصت دفاع کردن داشته باشد، سایه‌ی غمگین «ات» را از رفته شدن دید.

جونگ‌کوک دیوانه شد. او با تمام توان در خیابان‌ها دنبال «ات» می‌گشت. وقتی بالاخره او را در گوشه‌ی خانه‌شان، در حالی که در تاریکی نشسته بود و برای آن فرزندِ هنوز کوچک، گریه می‌کرد، پیدا کرد، زانو زد.

جونگ‌کوک با صدایی لرزان و چشمانی که از اشک خیس شده بود، تمام حقیقت را بازگو کرد؛ از نقشه پلید میا و از اینکه چطور خودش هم از شدت تلاش برای حفظ امنیتِ زندگی‌شان، درگیر بازی‌های میا شده بود. او التماس کرد و گفت: «من فقط تو رو می‌خوام، حتی اگر تمام دنیا با من بجنگه.»

در نهایت، آن شب با آغوش‌های گرم و اشک‌هایی که از بغض به شادی تبدیل می‌شد، تمام شد. حالا آن‌ها نه تنها با هم هستند، بلکه با آمدن آن کوچولوی جدید، دنیایشان رنگ دیگری گرفته است؛ دنیایی که دیگر هیچ دشمنی نمی‌تواندآن آرامش را از آن‌ها بگیرد.

چطور بود دوستان نظرتون رو حتما کامنت کنید. درخواستی هم دارین تو کامنت ها بنویسید.😉
دیدگاه ها (۰)

اخخخ خدا خیلی بهم میومدن جوکیونگ و هان سوجون❤️❤️‍🔥 اسم سریال...

چهار تا جذاب و دختر کُش❤️‍🔥❤️‍🔥💋💋یکی منو بگیره که سکته کردم ...

لطفا ۱۰۰ تایم کنید🫣😶👊

وایییییی انقدر خندیدم فقط بچه های این نسل 🤣🤣🤣🤣

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط