بانو

بانو
 تو را اعتراف خواهم کرد
 که من تمام شعرهایم را
 از چشم های تو به تاراج برده ام
 و تمام نُت ها را با رقص موزونِ
 انگشت های تو مابین انگشت هایم
 به قطعه ای شگفت مبدل کرده ام
 و یک روز همه خواهند فهمید
 که من چیزی نیستم جز تو
دیدگاه ها (۶)

رمان: فراموش‌شدهفصل ۱: نشانه‌ها در حنجرهآناری همیشه عاشق خوا...

دلم میسوزه برای اون سطلیا که به خاطر اون چاهزاده خودشونو از ...

معاملهp24جونگ‌کوک چند لحظه ساکت ماند. هنوز بی‌جان روی دست‌ها...

📖 آکادمی آستریاپارت یازدهم | «دختری که زمان را متوقف می‌کرد»...

اسپویل :یه اسپویل جدید از از ناول دارم.یادتونه همه کنجکاو بو...

از ترس تا اعتمادpart: 8 مد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط