گیسوی شبادامه
☀️گیسوی شب☀️ادامه
پارت دویست ونوزده ...
گیسو:
ا کردم همه ای نگاه ها برگشت طرف من ۰
آقا جون با مهربونی گفت : بیا اینجا عزیزبابا
رفتم جلو کنار آقا جون
- خوبید آقا جون چیزی شده
لبخندی زد وگفت : اگه بخوام خانوادم کنارم باشن بده بابا
چیزی نگفتم وکنارش نشستم
عمو با دقت نگام می کرد
یاشار با شیطنت خاص خودش گفت : چی شده گیسو طلاخوب بنظر نمیای
اخم کوچیکی بهش کردم لبخند زد وگفت : راستی گل مورد علاقتو گذاشتم تو اتاقت
خانم جون بلند شد وگفت : پاشید نهارو آماده کنید بچه ها گرسنشون شده .
منو گلین با هم بلند شدیم بعدم مامان وعمه
گلین دستمو کشید وبرد طرف پله ها وگفت : مامان زود میایم
رفتیم اتاقم کنجکاو گفت : چی شده گیسو آریا اصلا حالش خوب نبود
بغض کردم متعجب گفت : گیسو نکنه باز دعوا کردید
- گلین چیزی نپرس
متعجب نگام می کرد بی حال نشستم روی تخت
- باشه عزیزم چیزی نمیگم ...فقط بگو که خوبی
- خوبم
- زود بیا پایین
اینو گفت ورفت بی حوصله لباس عوض کردم واز اتاقم اومدم بیرون از پله ها می رفتم پایین احساس کردم یکی پشت سرم میادپایین برنگشتم چون بوی عطرشو می شناختم
پارت دویست ونوزده ...
گیسو:
ا کردم همه ای نگاه ها برگشت طرف من ۰
آقا جون با مهربونی گفت : بیا اینجا عزیزبابا
رفتم جلو کنار آقا جون
- خوبید آقا جون چیزی شده
لبخندی زد وگفت : اگه بخوام خانوادم کنارم باشن بده بابا
چیزی نگفتم وکنارش نشستم
عمو با دقت نگام می کرد
یاشار با شیطنت خاص خودش گفت : چی شده گیسو طلاخوب بنظر نمیای
اخم کوچیکی بهش کردم لبخند زد وگفت : راستی گل مورد علاقتو گذاشتم تو اتاقت
خانم جون بلند شد وگفت : پاشید نهارو آماده کنید بچه ها گرسنشون شده .
منو گلین با هم بلند شدیم بعدم مامان وعمه
گلین دستمو کشید وبرد طرف پله ها وگفت : مامان زود میایم
رفتیم اتاقم کنجکاو گفت : چی شده گیسو آریا اصلا حالش خوب نبود
بغض کردم متعجب گفت : گیسو نکنه باز دعوا کردید
- گلین چیزی نپرس
متعجب نگام می کرد بی حال نشستم روی تخت
- باشه عزیزم چیزی نمیگم ...فقط بگو که خوبی
- خوبم
- زود بیا پایین
اینو گفت ورفت بی حوصله لباس عوض کردم واز اتاقم اومدم بیرون از پله ها می رفتم پایین احساس کردم یکی پشت سرم میادپایین برنگشتم چون بوی عطرشو می شناختم
- ۱۷.۳k
- ۰۶ فروردین ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط