گفتی که می بوسم تورا، گفتم تمنا می کنم

گفتی که می بوسم تورا، گفتم تمنا می کنم
گفتی اگربیند کسی ،گفتم که حاشا می کنم
گفتی زبخت بد اگر ناگه رقیب آید زدر
گفتم که با افسون گری اورا ز سروا می کنم
گفتی که تلخی های می گرنا گوار افتد مرا
گفتم که با نوش لبم آن را گوارا می کنم
گفتی چه می بینی بگو در چشم چون آیینه ام
گفتم که من خود را در او عریان تماشا میکنم
گفتی که ازبی طاقتی، دل قصد یغما می کند
گفتم که با یغماگران باری مدارا می کنم
گفتی که پیوند تو را با نقد هستی می خرم
گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می کنم
گفتی اگر از کوی خود روزی تو را گویم برو
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم
دیدگاه ها (۶۳)

هـزار درد مرا ، عاشــقانه درمان باش!هــزار راه مرا ، ای یگــ...

چیزی از عشقِ بلاخیز نمی‌دانستم هیچ از این دشمن خون‌ریز نمی‌د...

تو عاشقانه ترین فصلی از کتاب منیغنای ساده و معصوم شعر ناب من...

چه گرمی ، چه خوبی ، شرابی ؟ چه هستی ؟بهاری ؟ گلی ؟ ماهتابی ؟...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط