ز لب سرخ تو یک بوسه تمنّا دارم
ز لب سرخ تو یک بوسه تمنّا دارم
ولی از قهر تو و ناز تو پروا دارم
شانه را بر گره زلف تو دندانه شکست
من به دندان، هوس حل معمّا دارم
به تماشای تو بنشسته ام و میدانم
که خودم نیز در این حال تماشا دارم
داستان من و تو با تو و با من هیچ است
ناز کم کن که ازین پس هوس ما دارم
رندی حافظ و دیوانگی سعدی را
من به لطف لب شیرین تو یکجا دارم
آنچنان حوصله در وصف تو دارم گویی
که ز موضوع بناگوش تو انشا دارم
به خیالی که تویی در بر من، تار بدست
سر امشب شب مهتابه ی شیدا* دارم
توبه از عشق و می و کفر نخواهم کردن
مگر آنروز که زاهد بکند وادارم
ولی از قهر تو و ناز تو پروا دارم
شانه را بر گره زلف تو دندانه شکست
من به دندان، هوس حل معمّا دارم
به تماشای تو بنشسته ام و میدانم
که خودم نیز در این حال تماشا دارم
داستان من و تو با تو و با من هیچ است
ناز کم کن که ازین پس هوس ما دارم
رندی حافظ و دیوانگی سعدی را
من به لطف لب شیرین تو یکجا دارم
آنچنان حوصله در وصف تو دارم گویی
که ز موضوع بناگوش تو انشا دارم
به خیالی که تویی در بر من، تار بدست
سر امشب شب مهتابه ی شیدا* دارم
توبه از عشق و می و کفر نخواهم کردن
مگر آنروز که زاهد بکند وادارم
- ۳۹۵
- ۱۹ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط