(صدای در...)
(صدای در...)
جونکوک تقریباً دم در دفتر با دیدن بوسه عاشقانه دو فرمانده خشک شد ...
جونکوک : ...
جونکوک متوجه نشد چرا ولی وقتی دید جین و نامجون سمتش اومدند ناگهان در رو بست و مثل یک خرگوش تیزپا با تمام توان دوید ...
.
.
جوری از دست نامجون و سوکجین فرار کرد که یکی نمیدونست فکر میکرد که کره شمالی حمله کرده ...
.
.
(ناگهان در سالن اجتماعات باز شد و جونکوک با سرعت نور داخل پرید...)
تهیونگ با دیدن چهره پسر از جا بلند شد که جونکوک با شنیدن صدای نامجون و جین پشتش به سرعت پیش تهیونگ رفت و کاملاً جدی و واقعی پشتش قایم شد ...
یونگی: چه غلطی کردی!
جیمین: باز یه گندی زده
جونکوک: ( نفس زدن)نخیر تخسیر من نبود!
تهیونگ: باش حالا آروم باش بگو ببینم چی...(ورود ناگهانی نامجون و جین)
هوپی: آخی اومدن بالاخره خوش اومدید !
جین جوری به جونکوک نگاه کرد که انگار کار خیلی بدی کرده
جونکوک فقط سعی میکرد خودش رو پشت تهیونگ کوچک کند تا کمتر دیده شود که ...
نامجون:(نفس زدن) داشتیم میومدیم که ... یه وروجک زودتر رسید!
جونکوک 🥲💔
تهیونگ: باشه حالا چرا دنبالش میکنید مگه چیزی رو خراب کرده!
نامجون: قفل در ...
با شنیدن حرف نامجون ناگهان تهیونگ ،یونگی و جیمین زدند زیر خنده ...
تعجب عمیقی در بقیه ایجاد کرده بودند که ...
یونگی:(خنده بلند) مچشون رو گرفتی نه؟
جونکوک از اینکه انگار همه در جریان بودند بجز او و هوپی خشک شد ...
جین: وایسیم ببینم شما ها همتون...
تهیونگ: بی خیال مشخص اوضاع هممون چیه ...بیاین جلسرو شروع کنیم
.
.
(جلسه)
نامجون: آره از بالا دستور دادن برای مقابله با قاچاق مواد مخدر میتونیم در قالب تیم شناسایی هممون بریم به تایلند! اونجا قراره رَد قاچاقچی هارو بزنیم و تقریبا برای هممون هویت مخفی در نظر گرفتن !
یونگی : عالیه تایلند
جیمین: وای خدای من
جونکوک: ساحل قشنگی داره
تهیونگ: اگه مأموریت پیدا کردن مواد یعنی بار و کلود های شبانه
جین: و دقیقا برای همین از ما کمک خواستن ،قراره ما ها در قالب زوج هایی به نقاط مختلف تایلند فرستاده میشیم
هوپی: خوش بگذره عزیزانم ... بای بای
هوپی بلند شد و با خوشحالی و آرامش سمت در رفت ... همه پشماشون ریخته بود که هوپی کجا میره
جونکوک: کجا میری هیونگ پس مأموریت چی؟
هوپی: من تو این مأموریت نمیام چون قراره با عشقم ازدواج کنم شمشما برید، کیشده ،پیشده ... بعد مأموریت میبینمتون . برای کادو عروسیم برام از تایلند سوغاتی بیارید حتماً... و خب من توی کره با شما در تماسم پس سعی کنید نمیرسد عشقای من! ...( و از در رفت بیرون)
.
.
(دو روز بعد فردگاه بینالمللی اینچئون)
.
.
همه اعضا با ظاهر زوج های کاپل در پوشش مخفی در هواپیما بودند...
نامجون: خب ...
جین: پس ...
یونگی: ما ...
جیمین: قراره...
تهیونگ: که ...
جونکوک: بریم به بانکوک! ...
.
.
(5سال بعد)
.
.
جونکوک: اون مهمترین ماموریت زندگیمون بود ،شاید بگید چرا چون توی مأموریت یونگی و جیمین زودتر از همه به کره برگشتن چون سازمان به هردو شون ترفیع درجه داد ،هنوزم باهمن خوشحال و البته کمی دردسر ساز
نامجون هیونگ و جین هیونگ باهم تو تایلند موندن و ازدواج کردن ،هنوز برای سازمان فعالیت میکنن ولی بیشتر دارن از زندگیشون لذت میبرن! و اخیراً گفتن قصد به فرزند خواندگی به پسر بچرو دارن
هوپی هیونگ با نامزدش ازدواج کرد و الان یه دختر کوچولو زیبا دارن و هر از گاهی به ما مشاوره پزشکی میدن چون نونا هم مثل هیونگ پزشک!
من و کاپیتان هم که ...
تهیونگ: جونکوک بیا عزیزم وگرنه دیر میرسیم به پرواز نیویورک ها
جونکوک: دارم گذارش مینویسم کاپیتان وایسا الان تموم میشه !
جونکوک: من و کاپیتان هم بعد اعتراف عاشقانش توی تایلند ازدواج کردیم و الان مأمور های اینترپُل( پلیس بینالملل) توی آمریکا هستیم ...
جونکوک: بفرما تموم شد!
تهیونگ نگاهی گذرا به لپ تاپ پسرش انداخت و بعد لبخندی آروم گفت ...
تهیونگ: چه اسمی روش گذاشتی؟
جونکوک: اعتراف کن کاپیتان! ...
اینم از پارت اخر درخواست نویسنده بود که با اینکه شرطا نرسیده اپ بشه فیک بعدیمون به دو دلیل فعلا اپ نمیشه یکیش مشکلیه که واسه نویسنمون پیش اومده و اون یکی تعداد کم چنل روبیکا چنل حداقل باید به ۳۰ نفر برسه که ارزش وقت نویسندمون و اون فیکو داشته باشه
دنیای تهکوک اگه از اکسپلور میای فالو کن کیوتی(^-^)#بی_تی_اس #کیم_نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #تهکوک #کیپاپ #کیدراما #bts #bts_army #taekook #rm #jin #suga #J_HOPE #jimin #teahyung #jk
جونکوک تقریباً دم در دفتر با دیدن بوسه عاشقانه دو فرمانده خشک شد ...
جونکوک : ...
جونکوک متوجه نشد چرا ولی وقتی دید جین و نامجون سمتش اومدند ناگهان در رو بست و مثل یک خرگوش تیزپا با تمام توان دوید ...
.
.
جوری از دست نامجون و سوکجین فرار کرد که یکی نمیدونست فکر میکرد که کره شمالی حمله کرده ...
.
.
(ناگهان در سالن اجتماعات باز شد و جونکوک با سرعت نور داخل پرید...)
تهیونگ با دیدن چهره پسر از جا بلند شد که جونکوک با شنیدن صدای نامجون و جین پشتش به سرعت پیش تهیونگ رفت و کاملاً جدی و واقعی پشتش قایم شد ...
یونگی: چه غلطی کردی!
جیمین: باز یه گندی زده
جونکوک: ( نفس زدن)نخیر تخسیر من نبود!
تهیونگ: باش حالا آروم باش بگو ببینم چی...(ورود ناگهانی نامجون و جین)
هوپی: آخی اومدن بالاخره خوش اومدید !
جین جوری به جونکوک نگاه کرد که انگار کار خیلی بدی کرده
جونکوک فقط سعی میکرد خودش رو پشت تهیونگ کوچک کند تا کمتر دیده شود که ...
نامجون:(نفس زدن) داشتیم میومدیم که ... یه وروجک زودتر رسید!
جونکوک 🥲💔
تهیونگ: باشه حالا چرا دنبالش میکنید مگه چیزی رو خراب کرده!
نامجون: قفل در ...
با شنیدن حرف نامجون ناگهان تهیونگ ،یونگی و جیمین زدند زیر خنده ...
تعجب عمیقی در بقیه ایجاد کرده بودند که ...
یونگی:(خنده بلند) مچشون رو گرفتی نه؟
جونکوک از اینکه انگار همه در جریان بودند بجز او و هوپی خشک شد ...
جین: وایسیم ببینم شما ها همتون...
تهیونگ: بی خیال مشخص اوضاع هممون چیه ...بیاین جلسرو شروع کنیم
.
.
(جلسه)
نامجون: آره از بالا دستور دادن برای مقابله با قاچاق مواد مخدر میتونیم در قالب تیم شناسایی هممون بریم به تایلند! اونجا قراره رَد قاچاقچی هارو بزنیم و تقریبا برای هممون هویت مخفی در نظر گرفتن !
یونگی : عالیه تایلند
جیمین: وای خدای من
جونکوک: ساحل قشنگی داره
تهیونگ: اگه مأموریت پیدا کردن مواد یعنی بار و کلود های شبانه
جین: و دقیقا برای همین از ما کمک خواستن ،قراره ما ها در قالب زوج هایی به نقاط مختلف تایلند فرستاده میشیم
هوپی: خوش بگذره عزیزانم ... بای بای
هوپی بلند شد و با خوشحالی و آرامش سمت در رفت ... همه پشماشون ریخته بود که هوپی کجا میره
جونکوک: کجا میری هیونگ پس مأموریت چی؟
هوپی: من تو این مأموریت نمیام چون قراره با عشقم ازدواج کنم شمشما برید، کیشده ،پیشده ... بعد مأموریت میبینمتون . برای کادو عروسیم برام از تایلند سوغاتی بیارید حتماً... و خب من توی کره با شما در تماسم پس سعی کنید نمیرسد عشقای من! ...( و از در رفت بیرون)
.
.
(دو روز بعد فردگاه بینالمللی اینچئون)
.
.
همه اعضا با ظاهر زوج های کاپل در پوشش مخفی در هواپیما بودند...
نامجون: خب ...
جین: پس ...
یونگی: ما ...
جیمین: قراره...
تهیونگ: که ...
جونکوک: بریم به بانکوک! ...
.
.
(5سال بعد)
.
.
جونکوک: اون مهمترین ماموریت زندگیمون بود ،شاید بگید چرا چون توی مأموریت یونگی و جیمین زودتر از همه به کره برگشتن چون سازمان به هردو شون ترفیع درجه داد ،هنوزم باهمن خوشحال و البته کمی دردسر ساز
نامجون هیونگ و جین هیونگ باهم تو تایلند موندن و ازدواج کردن ،هنوز برای سازمان فعالیت میکنن ولی بیشتر دارن از زندگیشون لذت میبرن! و اخیراً گفتن قصد به فرزند خواندگی به پسر بچرو دارن
هوپی هیونگ با نامزدش ازدواج کرد و الان یه دختر کوچولو زیبا دارن و هر از گاهی به ما مشاوره پزشکی میدن چون نونا هم مثل هیونگ پزشک!
من و کاپیتان هم که ...
تهیونگ: جونکوک بیا عزیزم وگرنه دیر میرسیم به پرواز نیویورک ها
جونکوک: دارم گذارش مینویسم کاپیتان وایسا الان تموم میشه !
جونکوک: من و کاپیتان هم بعد اعتراف عاشقانش توی تایلند ازدواج کردیم و الان مأمور های اینترپُل( پلیس بینالملل) توی آمریکا هستیم ...
جونکوک: بفرما تموم شد!
تهیونگ نگاهی گذرا به لپ تاپ پسرش انداخت و بعد لبخندی آروم گفت ...
تهیونگ: چه اسمی روش گذاشتی؟
جونکوک: اعتراف کن کاپیتان! ...
اینم از پارت اخر درخواست نویسنده بود که با اینکه شرطا نرسیده اپ بشه فیک بعدیمون به دو دلیل فعلا اپ نمیشه یکیش مشکلیه که واسه نویسنمون پیش اومده و اون یکی تعداد کم چنل روبیکا چنل حداقل باید به ۳۰ نفر برسه که ارزش وقت نویسندمون و اون فیکو داشته باشه
دنیای تهکوک اگه از اکسپلور میای فالو کن کیوتی(^-^)#بی_تی_اس #کیم_نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #تهکوک #کیپاپ #کیدراما #bts #bts_army #taekook #rm #jin #suga #J_HOPE #jimin #teahyung #jk
- ۹۱۲
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط