شب
شب
متولد میشود..
و با تولدش
ستارگان را، مهمانِ
آسمانِ تنها میکند...
...
چراغ های شهر
بیدار میشوند..
و زندگیه روز
به پایان میرسد..
...
به راستی
صد سال دیگر
در همین زمان
نه من
نه تو
و نه هیچ یک از مردم این شهر
زنده نخواهند بود..
و چنان از یادها رفته ایم
که گویا
هرگز زندگی نکرده ایم..!..
چه پوچ!
چه بیهوده!
چه غمنگیز...و چه دردناک..
متولد میشود..
و با تولدش
ستارگان را، مهمانِ
آسمانِ تنها میکند...
...
چراغ های شهر
بیدار میشوند..
و زندگیه روز
به پایان میرسد..
...
به راستی
صد سال دیگر
در همین زمان
نه من
نه تو
و نه هیچ یک از مردم این شهر
زنده نخواهند بود..
و چنان از یادها رفته ایم
که گویا
هرگز زندگی نکرده ایم..!..
چه پوچ!
چه بیهوده!
چه غمنگیز...و چه دردناک..
- ۲.۸k
- ۲۳ فروردین ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط