خرابم...

خرابم...

خراب ،

مثلِ مکثِ نگاهی به سهمگینی یک حادثه...

که نه پروای عبور دارد ،

نه دلی برای حضور...

مثل گم شدن در دنیای بی روحِ کسی که ،

تفکیک می کند خواب را از خیالش...

و در نبود هر دو ،

تنهایی هایش را به کوچه ی علی چپ می زند...

تا تماشاگرِ انجمادِ شاهانه ی یک قلب نباشد...

می ترسم...

چهار پایی را میمانم هراسیده ،

در گرگ و میشِ لحظه های پر وحشتِ قبلِ زلزله...

مثلِ دیوانه ای که ،

از خون چکان زخم روحِ پر تلاطمش ،

پناه می برد به رویایِ خوشِ پرواز...

و غرق می شود در تردیدِ پر سوزِ بودن یا نبودن...

مرده ای زیباکه حتی از پریدن هم حساب می برد...
دیدگاه ها (۳)

مرد بی رحم

007-آلما ویسکی - پارت ۴۰

خرابم...خراب ،مثلِ مکثِ نگاهی به سهمگینی یک حادثه...که نه پر...

خرابم...خراب...مثلِ مکثِ نگاهی به سهمگینی یک حادثه...که نه پ...

خرابم...خراب ، مثلِ مکثِ نگاهی‌ به سهمگینی یک حادثهکه نه ...

خرابمخراب ، مثلِ مکثِ نگاهی‌ به سهمگینی یک حادثهکه نه پرو...

نوشته evanescence72 کاربر نودهشتیانویسنده رمان زوال اطلسی ها...

ســـــــــــلامــــــــــــــــ:))) رمانای این هفته رو واقعن...

ســـــــــــلامــــــــــــــــ:))) رمانای این هفته رو واقعن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط