تو می خواستی

تو می خواستی
و من چیدم
عطش داشتی و من دیدم
و آن سیب بر زمین انداخت آدم را
و زندان حوس گرداند، عالم را
#شهزاد
دیدگاه ها (۸)

نبض این عشقپر از حادثه ی تنهائی استقصه ی غُصه ی درد ِ من سکو...

درنوبت حج منتظر وصل خداییم در بندهوائیم واز وصل جداییم رفتیم...

از جور زمانه نغمه پرداز شدیماز چوب شکسته زمان ساز شدیمما ساز...

بی تو باز آن کوچه ی بارانی ِ ِغرق سکوت شده رویای خیال انگیز ...

صبح که لبخند خورشید از آسمان می‌تابد،نام تو در دلِ سپیدِ نور...

دل که تنگ است، کجا باید رفت؟دلتنگیهیچ مقصدی ندارد.دلتنگی،راه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط