Forced love
پارت ۳
ساعت ۶:۳۰ عصر
راوی: جونگ می تازه از بیمارستان برگشته بود.
مادر جونگ می: جونگ می، امشب دعوتیم خونه پدربزرگ زود حاضر شو.
جونگ می: مامان میشه نریم (راوی : رو حرف مادر حرف نزن دختره پرو برو حاضر شو 🤨)
مادر جونگ می: نه
جونگ می: باشه مامان ، فقط چند لحظه من حاضر شم
مادر جونگ می: ده ساعت جلو اینه واینسی (راوی: چرا مامانش شبیه مامان منه🤔)
راوی: جونگ می رفت داخل اتاقش و دوش گرفت و لباس رسمی کرمرنگ با کت سفید پوشید. موهایش را مرتب کرد، آرایش ملایمی انجام داد و کیف کوچکش را برداشت.
جونگ می : من حاضرم بریم
پدر جونگ می : بریم زودتر دور شد
راوی: چند ثانیه بعد هر سه سوار ماشین شدند و به سمت ویلای پدربزرگ حرکت کردند.
راوی: همان ساعت
جونگ کوک از اداره پلیس برگشته بود.
مادر جونگ کوک: جونگ کوک، امشب خونه پدربزرگ دعوتیم.
جونگ کوک: خب
مادر جونگ کوک: برو حاضر شو تا بریم
جونگ کوک: باش
راوی: جونگ کوک رفت داخل اتاق و دوش گرفت و تیشرت سورمه ای پوشید. ساعت مچیاش را بست و کلید ماشین را برداشت.
جونگ کوک: بریم
پدر جونگ کوک : اره
راوی: سوار ماشین شدن و راه افتادن
راوی: ویلای پدربزرگ
جونگ می و جونگ کوک دقیقا با هم رسیدن و با سرعت هر دو ماشین نزدیک شدن و میخواستن برن داخل و یکیشون عقب نمیرفت و جونگ می یهو خاموش کرد و جونگ کوک سریع رفت داخل و پارک کرد
و پیاده شدن از ماشین و قبل از اینکه برن داخل سلام و تعارف هاشونو کردن
مادربزرگ: خوش اومدین عزیزای دلم
ادامه دارد....
ساعت ۶:۳۰ عصر
راوی: جونگ می تازه از بیمارستان برگشته بود.
مادر جونگ می: جونگ می، امشب دعوتیم خونه پدربزرگ زود حاضر شو.
جونگ می: مامان میشه نریم (راوی : رو حرف مادر حرف نزن دختره پرو برو حاضر شو 🤨)
مادر جونگ می: نه
جونگ می: باشه مامان ، فقط چند لحظه من حاضر شم
مادر جونگ می: ده ساعت جلو اینه واینسی (راوی: چرا مامانش شبیه مامان منه🤔)
راوی: جونگ می رفت داخل اتاقش و دوش گرفت و لباس رسمی کرمرنگ با کت سفید پوشید. موهایش را مرتب کرد، آرایش ملایمی انجام داد و کیف کوچکش را برداشت.
جونگ می : من حاضرم بریم
پدر جونگ می : بریم زودتر دور شد
راوی: چند ثانیه بعد هر سه سوار ماشین شدند و به سمت ویلای پدربزرگ حرکت کردند.
راوی: همان ساعت
جونگ کوک از اداره پلیس برگشته بود.
مادر جونگ کوک: جونگ کوک، امشب خونه پدربزرگ دعوتیم.
جونگ کوک: خب
مادر جونگ کوک: برو حاضر شو تا بریم
جونگ کوک: باش
راوی: جونگ کوک رفت داخل اتاق و دوش گرفت و تیشرت سورمه ای پوشید. ساعت مچیاش را بست و کلید ماشین را برداشت.
جونگ کوک: بریم
پدر جونگ کوک : اره
راوی: سوار ماشین شدن و راه افتادن
راوی: ویلای پدربزرگ
جونگ می و جونگ کوک دقیقا با هم رسیدن و با سرعت هر دو ماشین نزدیک شدن و میخواستن برن داخل و یکیشون عقب نمیرفت و جونگ می یهو خاموش کرد و جونگ کوک سریع رفت داخل و پارک کرد
و پیاده شدن از ماشین و قبل از اینکه برن داخل سلام و تعارف هاشونو کردن
مادربزرگ: خوش اومدین عزیزای دلم
ادامه دارد....
- ۱۲.۹k
- ۲۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط