در عمق سکوت ؛ همچنـان منتـظرم

در عمق سکوت ؛ همچنـان منتـظرم
تـا قطره های بـاران چشات
تـو را از آن بـالا در آغوشم رهـا کننـد
یا غـرق می شوم
یا در امتداد شبهای بـارانیت می مانـم ...

دلنوشته های تبسم سکوت / از : سعید
دیدگاه ها (۷)

جهان در آغوشم بود؛ کاش زمان در سکوتِ آن لحظه از نفس می‌ایستا...

از تو سکوت مانده و از من، صدای توچیزی بگو که من بنویسم به جا...

روحش به پاییز تعلق داشت؛به خش خش برگ ها و هواى مه آلود، به ن...

دلتنگم... دلتنگی‌هایم را لبِ جوی می‌برم می‌نشینم ،شعر می‌...

بیا و در آغوشم بگیر،که بی‌تو،جویباری‌ام تنها،که به دریا دل ن...

«دست‌های تاریکی از راه رسیدند تا ما را بترسانند، اما ملت ما ...

عاشقانه های شبنم بیاد بابامحمدم

.قهوه‌ی چشم ِ تو را با بوسه شیرین می‌کنمبا نگاهت عشق را هر ل...

فرزند کدام دریا بودی...؟ که سَهمَت از ارث موج موهایت شد؟!#س...

آهوانه در پی صیاد خود دامم هنوزباز در آغوش مهرت همچنان رامم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط