فردى از حکيمي پرسيد روى نگين انگشترم چه بنويسم که هم وقتي

فردى از حکيمي پرسيد روى نگين انگشترم چه بنويسم که هم وقتي که شادم و هم وقتي که ناراحتم به آن بنگرم.حکيم گفت بنويس ميگذرد... فردى از حکيمي پرسيد روى نگين انگشترم چه بنويسم که هم وقتي که شادم و هم وقتي که ناراحتم به آن بنگرم.حکيم گفت بنويس ميگذرد...
دیدگاه ها (۱)

#تلنگر🌱 مورد داشتيم طرف سوسيس کالباس نميخورده ميگفته گوشتش م...

LESSON

𝒫𝒶𝓇𝓉 22عقد با رئیس مافیا ات به کانگ جون نگاه کرد.کانگ جون که...

فیک : بین راندها

{استاد جدید} پارت چهارم... ات بعد از کلاس مستقیم به خانه برگ...

🖤 پارت ۶ | «جلسه‌ای که نباید اتفاق می‌افتاد»ماشین در سکوت شب...

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

مافیای من — قسمت ۱۹رازی که به او مربوط بودماشین همچنان در سک...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟎 🪽📖𓂃 ࣪˖ ִֶָ «این فقط یه جمله‌ست....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط