بازی خطرناک

بازی خطرناک
پارت : ۵

صبح روز بعد...

دفتر تیم امنیتی مثل همیشه شلوغ بود.

صفحه‌های مانیتور روشن بودند و همه دنبال سرنخ جدیدی از پرونده بودند.

جونگ کوک پشت میز نشسته بود، اما ذهنش جای دیگری بود.

به یک موتور مشکی.
به یک لبخند کوتاه.
و به دختری که برخلاف همه، از او نمی‌ترسید.

جیمین با یک فنجان قهوه کنار میز آمد.

«تو امروز خیلی ساکتی.»

جونگ کوک بدون نگاه کردن جواب داد:

«من همیشه ساکتم.»

جیمین خندید.

«نه. امروز فرق داره.»

جونگ کوک نگاهش کرد.

«چه فرقی؟»

جیمین به صفحه‌ی خاموش لپ‌تاپش اشاره کرد.

«معمولاً وقتی یک نفر رو پیدا می‌کنی، فقط به دستگیر کردنش فکر می‌کنی. ولی این بار... داری بهش فکر می‌کنی.»

چند ثانیه سکوت شد.

جونگ کوک چیزی نگفت.

چون خودش هم جوابش را نمی‌دانست.

همان لحظه یک هشدار روی سیستم ظاهر شد.

یک پیام جدید.

از طرف آوا.

"اگه می‌خوای حقیقت پرونده رو بفهمی، ساعت ۱۰ شب بیا."

و زیرش یک آدرس بود.

جونگ کوک به صفحه خیره شد.

جیمین آرام گفت:

«بازم اون؟»

جونگ کوک بلند شد.

«آره.»

«و تو می‌ری؟»

جونگ کوک کت خودش را برداشت.

«باید برم.»

جیمین لبخند زد.

«یا می‌خوای بری؟»

جونگ کوک جواب نداد.

ساعت ۱۰ شب...

صدای موتور آوا در خیابان خالی پیچید.

او کنار یک ساختمان نیمه‌کاره منتظر ایستاده بود.

اما این بار تنها نبود.

یک نفر دیگر هم آنجا بود.

کسی که جونگ کوک انتظار دیدنش را ننداشت

آوا آرام گفت:

«وقتشه بدونی چرا این بازی شروع شد.»

جونگ کوک جلو رفت.

«کی پشت این قضیه است؟»

آوا نگاهش را پایین انداخت.

«کسی که فکر می‌کنی سال‌ها پیش از بین رفته.»

باد سردی وزید.

و برای اولین بار...

جونگ کوک احساس کرد شاید این پرونده فقط درباره‌ی یک هکر نیست.

شاید درباره‌ی گذشته‌ی خودش است.

ادامه دارد...
لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.

پنج تا پارت گذاشتم حمایت نشه؟
دیدگاه ها (۵)

https://wisgoon.com/jeon.miaaبانو فالوشه 🌿🌿🌿🌿🌿۴۸

بازی خطرناکپارت : ۴ صدای قدم‌ها در راهروهای تاریک ساختمان قد...

بازی خطرناکپارت : ۳ صدای موتور آوا در خیابان‌های خلوت شهر می...

#Dangerous_Game#بازی_خطرناک#پارت_۱ باران آرام روی خیابان‌های...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط