سناریو دختر ذهن خوان
سناریو دختر ذهن خوان
پارت ۲
انا: اوه! پس هیچی مشکلی نیست....
ذهن هانا: عجیب بود....من چیزی نگفتم...
تو همین حال این فکر تو ذهن آنا میچرخید که : دوباره دارم صدای هانا را میشنوم اما......لب های هانا اصلا تکون نمیخوره....چطور ممکنه؟ نکنه دیوونه شدم!
دوباره فکر کرد که: نه....نمیدونم....فکر نکنم....شاید....قدرتی چیزی گرفتم..؟ فکرش خنده داره ولی تنها توضیح این شرایط همینه، قدرتی مثل ذهن خوندن شاید؟ به احتمال زیاد همینه.
در همین حال هانا به آرومی اون رو صدا کرد: انا؟ خوبی؟
انا: وای ببخشید کاملا تو افکارم غرق شدم.. (الان اسلاید بعدی این موقعیت هست و بله خودم کشیدم کلا نقاشیاش ایده خودم بوده😁✨️)
هانا: اشکالی نداره ولی....... وقتی فکر کردی که من-
استاد وارد کلاس شد و همه آروم سر جای خودشون نشستن.
انا: بعد کلاس ازم بپرس.
و هانا هم به نشونه ی اوکی سد تکن داد و بقیه کلاس هم به حرف های حوصله بر استاد گوش دادن.
پایان
پارت ۲
انا: اوه! پس هیچی مشکلی نیست....
ذهن هانا: عجیب بود....من چیزی نگفتم...
تو همین حال این فکر تو ذهن آنا میچرخید که : دوباره دارم صدای هانا را میشنوم اما......لب های هانا اصلا تکون نمیخوره....چطور ممکنه؟ نکنه دیوونه شدم!
دوباره فکر کرد که: نه....نمیدونم....فکر نکنم....شاید....قدرتی چیزی گرفتم..؟ فکرش خنده داره ولی تنها توضیح این شرایط همینه، قدرتی مثل ذهن خوندن شاید؟ به احتمال زیاد همینه.
در همین حال هانا به آرومی اون رو صدا کرد: انا؟ خوبی؟
انا: وای ببخشید کاملا تو افکارم غرق شدم.. (الان اسلاید بعدی این موقعیت هست و بله خودم کشیدم کلا نقاشیاش ایده خودم بوده😁✨️)
هانا: اشکالی نداره ولی....... وقتی فکر کردی که من-
استاد وارد کلاس شد و همه آروم سر جای خودشون نشستن.
انا: بعد کلاس ازم بپرس.
و هانا هم به نشونه ی اوکی سد تکن داد و بقیه کلاس هم به حرف های حوصله بر استاد گوش دادن.
پایان
- ۸۲۱
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط