ادامه داستان
ادامه داستان
تا به خودم اومدم که ببینم اصلا چی شد به جراتی منو بوسید دیدم غیبش زده هنوز تو هپروت بودم که بابا اومد داخل آشپز خونه
_چی شده رها توفکری
+ها نه طوری نیست داشتم فکر میکردم ببینم قرص کجاست آخه سرم خیلی درد میکنه
-بابا فدات چرا رها کوچولو
+بابا من کجاکوچولوم واسه خودم خانومی شدم ولی دلیل سردردم هم فکرکنم کم خوابی باشه
-باشه برو بخواب رها کوچولو
+ا بابا
وازآشپزخونه اومدم بیرون و رفتم داخل اتاقم تا استراحت کنم گوشیمو برداشتم که دیدم بعله اقا پیام داده بازش کردم دیدم نوشته هنوز توفکری و اون شکلک خنده فرستاده بودوادامش نوشته بود دیگه هم از این رژا نزن هرکاری میکنم پاک نمیشه مامان ببینه صددرصد میفهمه بوسه و...
اخیش دلم خنک شد پس جای رژم رولباش مونده بود خواستم یکم اذیتش کنم و بخاطر همین جوابش رو اینجوری دادم من مامان رهام یعنی چی آقا رضا دخترم و بوسیدی و بهش اس هم میدی خجالت بکش رها الان خوابه فکر کنم ترسیده بود آخه رضا با وجود همه ی زرنگ بودناش از مامان خیلی میترسید چون مامان چند باری مچمون و گرفته بود زمانی که باهم حرف میزدیم و بهمون اخطارم داده بود
-ببخشین زهرا خانوم شوخی کردم خواستم اذیت رها بکنم همین
+بیخود مگه شما بچه ای که اذیت کنی این بار اخره دیگه بهتون اخطارنمیدم فهمیدین
-بله
+خب فکرکنم به اندازه کافی ترسید حالا حقشه مسخرش کنم و تلفن زدم تا گوشیو برداره اما جواب نداد یک بار دیگه زدم
-بله بفرمایین
+سلام ترسووو
-وای رها تویی بیشعور دختر سکته کردم فکر کردم باز مامانت فهمیده
+حقته و بلند بلند خندیدم
-حالا منو دست میندازی دارم برات
+خب حالا ببخشین رضا دلم برات تنگ شده
-به همین زودی تا الان خونتون بودم میخوای تا برگردم
(تق تق تق)صدای دربود
+رضا من باید برم کاری نداری
تا به خودم اومدم که ببینم اصلا چی شد به جراتی منو بوسید دیدم غیبش زده هنوز تو هپروت بودم که بابا اومد داخل آشپز خونه
_چی شده رها توفکری
+ها نه طوری نیست داشتم فکر میکردم ببینم قرص کجاست آخه سرم خیلی درد میکنه
-بابا فدات چرا رها کوچولو
+بابا من کجاکوچولوم واسه خودم خانومی شدم ولی دلیل سردردم هم فکرکنم کم خوابی باشه
-باشه برو بخواب رها کوچولو
+ا بابا
وازآشپزخونه اومدم بیرون و رفتم داخل اتاقم تا استراحت کنم گوشیمو برداشتم که دیدم بعله اقا پیام داده بازش کردم دیدم نوشته هنوز توفکری و اون شکلک خنده فرستاده بودوادامش نوشته بود دیگه هم از این رژا نزن هرکاری میکنم پاک نمیشه مامان ببینه صددرصد میفهمه بوسه و...
اخیش دلم خنک شد پس جای رژم رولباش مونده بود خواستم یکم اذیتش کنم و بخاطر همین جوابش رو اینجوری دادم من مامان رهام یعنی چی آقا رضا دخترم و بوسیدی و بهش اس هم میدی خجالت بکش رها الان خوابه فکر کنم ترسیده بود آخه رضا با وجود همه ی زرنگ بودناش از مامان خیلی میترسید چون مامان چند باری مچمون و گرفته بود زمانی که باهم حرف میزدیم و بهمون اخطارم داده بود
-ببخشین زهرا خانوم شوخی کردم خواستم اذیت رها بکنم همین
+بیخود مگه شما بچه ای که اذیت کنی این بار اخره دیگه بهتون اخطارنمیدم فهمیدین
-بله
+خب فکرکنم به اندازه کافی ترسید حالا حقشه مسخرش کنم و تلفن زدم تا گوشیو برداره اما جواب نداد یک بار دیگه زدم
-بله بفرمایین
+سلام ترسووو
-وای رها تویی بیشعور دختر سکته کردم فکر کردم باز مامانت فهمیده
+حقته و بلند بلند خندیدم
-حالا منو دست میندازی دارم برات
+خب حالا ببخشین رضا دلم برات تنگ شده
-به همین زودی تا الان خونتون بودم میخوای تا برگردم
(تق تق تق)صدای دربود
+رضا من باید برم کاری نداری
- ۵.۲k
- ۰۵ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط