بررسی شعر سد معبر از ممد عارض

بررسی شعر «سد معبر» از «ممد عارض»
................
«سدّ معبر» شعرِ ایستادن است؛ ایستادنِ انسانی که هم خیابان را بسته و هم خودش در بن‌بست گیر کرده. از همان سطرهای آغازین، شعر جهان را در وضعیتی «همگانی» معرفی می‌کند؛ جایی که فروپاشی فقط فردی نیست، بلکه به شکل یک سرنوشت جمعی بر سر همه آوار شده. سانسور، رسانه، خشونت و نظارت، نه به‌عنوان مفاهیم انتزاعی، بلکه به‌عنوان ابزارهایی روزمره و ملموس در متن حضور دارند. راوی در برابر این سازوکارها نه با قدرت، که با بدنِ زخمی، استخوانِ شکسته و خیابانی که با تنِ خودش بسته شده، می‌ایستد.
«سدّ معبر» در معنای ظاهری‌اش بستن راه است، اما در این شعر، خودِ انسانِ فرسوده به سد تبدیل می‌شود؛ مانعی در برابر عبورِ بی‌وقفه‌ی فقر، تحقیر و حذف. راوی نه قهرمان است و نه قربانیِ منفعل؛ او کسی‌ست که می‌داند شکست خورده، اما هنوز ایستاده. تقابل «شما با سپر و اسلحه / من و استخون شکسته‌م» تقابل نابرابر قدرت و تن است؛ جایی که بدن آخرین سنگر مقاومت می‌شود.
تصاویر شعر از جنس زندگیِ ته‌نشین‌شده‌اند: یخچالی که فقط عکس نان دارد، شناسنامه‌ای که در صفِ باطل‌شدن مانده، فروش کلیه، قسط، قرض، و بیمه‌نداشتن. این‌ها تزئین نیستند؛ این‌ها شناسنامه‌ی زیستِ فرودست‌اند. شاعر با کنار هم نشاندن این تصاویر، فقر را نه به‌عنوان کمبود پول، بلکه به‌عنوان فرسایشِ کرامت نشان می‌دهد. به همین دلیل است که راوی خود را «عدد رندمِ کشتار» می‌نامد؛ انسانی که در آمار حل شده، بی‌چهره، بی‌نام، اما همچنان زنده و دردکشیده.
تکرارِ «سرم سرابه، سرابِ کارون» یکی از محورهای احساسی شعر است. کارون، نماد زندگی و جریان، در این‌جا به سراب بدل شده؛ وعده‌ای که دیگر به آب نمی‌رسد. سقفِ پلاسکو، دود، باران، کف و خون، همگی حافظه‌ی جمعیِ شهری را زنده می‌کنند که فاجعه در آن استثنا نیست، بلکه وضعیتِ دائمی‌ست. راوی خود را «داغِ شهر» می‌نامد؛ زخمی که نه درمان شده و نه فراموش.
در بخش‌های پایانی، شعر از توصیف به اعتراف می‌رسد. «کت‌بسته یا قپون / فرقی نداره» نشان می‌دهد که شکلِ سرکوب عوض می‌شود، اما نتیجه یکی‌ست. جوانیِ حرام‌شده، زندگیِ گذرانده‌شده در خزان، و «تاریخ انقضای تموم» همگی حسِ پایانِ زودرس را القا می‌کنند. با این حال، شعر به سکوت ختم نمی‌شود؛ تکرارِ ایستادن، تکرارِ گفتن، و اصرار بر دیده‌شدن، خودِ کنشِ نهایی است.
«سدّ معبر» شعرِ دادخواهیِ تمیز و مرتب نیست؛ شعرِ آشوبِ صادقانه است. زبانی که زخمی است، چون جهانی که از آن حرف می‌زند زخمی‌ست. این شعر نمی‌خواهد دل بسوزاند یا قهرمان بسازد؛ می‌خواهد نشان بدهد انسانی که به حاشیه رانده شده، هنوز صدا دارد، هنوز می‌ایستد، و هنوز خیابان را با بودنِ خودش می‌بندد.
دیدگاه ها (۰)

بررسی شعر «جایی به اسم آزادی» از «علی سورنا»...................

بررسی شعر «آسایشگاه» از (علی سورنا) ــــــــــــــــــــــــ...

بررسی شعر «طغیان» از (علی سورنا) ـــــــــــــــــــــــــــ...

صحچپتر ۱۱ _ دفتر خاطرات پنهانشب...آسایشگاه در سکوتی فرو رفته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط