اشتباهخوبمن
#اشتباه_خوب_من
#پارت_۵۴
کم کم داشتم از اومدن عماد ناامید میشدم چون ۶ دقیقه دیر کرده بود ولی بعد یهو اومد
واقعا اومد
جدی جدی اومد
دوتا ساک سنگین هم تو هر کردوم از دستاش بود
_اومدم اومدم کاریش نداشته باش بزار بره
_اول باید مطمئن بشم پول ها تقلبی نباشن
مرده شروع کرد به چک کردن پول ها
عماد هم خواست بیاد پیشم که مرده جلوشو گرفت و نزاشت
بعد از چک کردم پول ها مرده جیم شد و عماد بدو بدو سمتم دوید
_دیارام دیارام خوبی عزیزدلم عماد بمیره برات
بعد دست و پاهام رو باز کرد و محکم من رو تو آغوشش کشید
بعد از رسیدن به خونه عماد رفتم زیر پتوش روی تخت و پتو رو تا سرم بالا کشیدم
به جز یک کلمه که گفتم نمیتونم برم خونه حرف دیگه ای با عماد نزده بودم
از ترس داشتم سکته میکردم
چه اتفاقی برام افتاده بود
اخه جدی جدی من رو دزدیده بودن؟
انقدر حالم بد بود که نتونستم حتی از عماد بپرسم که چجوری پول رو جور کرده
نمیدونم کی خوابم برد فقط میدونستم با گریه خوابیدم
وقتی بیدار شدم عماد داشت موهای فرفریم رو نوازش میکرد
_دیارام پاشو سوپتو بخور تا سرد نشده از دهن نیفتاده
_عماد
_جانم
_ساعت چنده؟
_ساعت ۱۰ شبه
_چیییییی؟؟؟؟
_چیشد؟
_الان مامانم نگرانم شده
بابامم همینطور
_نه نه نگران نباش مادرت زنگ زد به گوشیت گفتم پیش منه
شرط پارت بعد لایک ها بالای ۱۵ تا
#پارت_۵۴
کم کم داشتم از اومدن عماد ناامید میشدم چون ۶ دقیقه دیر کرده بود ولی بعد یهو اومد
واقعا اومد
جدی جدی اومد
دوتا ساک سنگین هم تو هر کردوم از دستاش بود
_اومدم اومدم کاریش نداشته باش بزار بره
_اول باید مطمئن بشم پول ها تقلبی نباشن
مرده شروع کرد به چک کردن پول ها
عماد هم خواست بیاد پیشم که مرده جلوشو گرفت و نزاشت
بعد از چک کردم پول ها مرده جیم شد و عماد بدو بدو سمتم دوید
_دیارام دیارام خوبی عزیزدلم عماد بمیره برات
بعد دست و پاهام رو باز کرد و محکم من رو تو آغوشش کشید
بعد از رسیدن به خونه عماد رفتم زیر پتوش روی تخت و پتو رو تا سرم بالا کشیدم
به جز یک کلمه که گفتم نمیتونم برم خونه حرف دیگه ای با عماد نزده بودم
از ترس داشتم سکته میکردم
چه اتفاقی برام افتاده بود
اخه جدی جدی من رو دزدیده بودن؟
انقدر حالم بد بود که نتونستم حتی از عماد بپرسم که چجوری پول رو جور کرده
نمیدونم کی خوابم برد فقط میدونستم با گریه خوابیدم
وقتی بیدار شدم عماد داشت موهای فرفریم رو نوازش میکرد
_دیارام پاشو سوپتو بخور تا سرد نشده از دهن نیفتاده
_عماد
_جانم
_ساعت چنده؟
_ساعت ۱۰ شبه
_چیییییی؟؟؟؟
_چیشد؟
_الان مامانم نگرانم شده
بابامم همینطور
_نه نه نگران نباش مادرت زنگ زد به گوشیت گفتم پیش منه
شرط پارت بعد لایک ها بالای ۱۵ تا
- ۵.۵k
- ۰۳ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط