Part
Part 3
نوری در میان تاریکی
چند ماه بعد...
(ایزوکو با آلمایت آشنا شده بود و یکی برای همه رو ازش گرفت و الان روز آزمون ورودی یو. ای هستش)
ایزوکو وارد شد و روی صندلی نشست...
اونجا کلی آدم دیگه بود... و ایزوکو داشت اون هارو میدید... بعضی از اونها رو میشناخت... خیلی هاشون رو هم نه...
ایزوکو تو ذهنش: امممم عهه اون کاچان هست! خیلی وقت بود ندیده بودمش... بعد اون حادثه دیگه ازش خبری نبود...
اممم اون پسره هم که نصف موهاش سفیده و نصفه دیگش هم قرمز هست فکر کنم پسره إنداور هست! آره خودشه... چقدر خوشگله...
ایزوکو تو همین فکر ها بود که یهو سلطان صدا اومد و بعد کلی شوخی های مسخره شروع کرد به توضیح دادن آزمون...
بعد مدتی همه رفتن توی زمین های تمرین و اماده شدن...
شروع رو گفتن و ایزوکو و بقیه راه افتادن تو زمین...
ایزوکو سعی میکرد با کوسش ربات ها رو شکست بده (که کارش موفق بود 👌)
آخر های تایم بود و ایزوکو ربات های زیادی رو زده بود...
یهو زمین لرزید و یک ربات غول پیکر بیرون اومد...
همه چون زورشون نمیرسید و ربات 0 امتیازی بود کاری نمیکردن و فرار میکردن...
ایزوکو هم خواست فرار کنه که صدای یک دختر رو شنید...
برگشت و یک دختر (اوچاکو) رو دید که داشت زیر اوار تقلا میکرد... (نویسنده: آرههه تقلا کننننن)
ایزوکو برگشت که کمکش کنه، اوچاکو رو از زیر آوار بیرون آورد ، و پرید با یک ضربه خفن سوپر منی زد ربات رو ناقص کرد ولی دست خودش ناقص شد (شکست)
اوچاکو اون رو با کوسش آورد پایین...
تایم مسابقه تموم شده بود و ایزوکو دستش شکسته بود...
خانم پرستار دستش رو بعدا باند پیچی کرد ...
ایزوکو تو راه رفتن به خونه بود که تو راه اون پسره دو رنگیه، شوتو رو دید...
(بچه ها میدونم تو داستانم هیچ منطقی وجود نداره😂 شوتو آوردم آزمون عمومی و آلمایت هم فرقی با کشک نداره و اصلا هم مهم نیست ایزوکو کوسش رو از کجا اورده 😂 یا اصلا کاتسوکی کجاست🤣)
ممنون بابت خوندن ᥫ᭡ ببخشید اگه کوتاه شد... اگه خوشتون اومد لایک کنید چون بهم انرژی میده و واقعا خوشحال میشم ᰔᩚ کامنت هم دوست داشتین بزارین تا بفهمم از داستان راضی هستین یا نه ♥︎♡
آریگادو♥︎☙
نوری در میان تاریکی
چند ماه بعد...
(ایزوکو با آلمایت آشنا شده بود و یکی برای همه رو ازش گرفت و الان روز آزمون ورودی یو. ای هستش)
ایزوکو وارد شد و روی صندلی نشست...
اونجا کلی آدم دیگه بود... و ایزوکو داشت اون هارو میدید... بعضی از اونها رو میشناخت... خیلی هاشون رو هم نه...
ایزوکو تو ذهنش: امممم عهه اون کاچان هست! خیلی وقت بود ندیده بودمش... بعد اون حادثه دیگه ازش خبری نبود...
اممم اون پسره هم که نصف موهاش سفیده و نصفه دیگش هم قرمز هست فکر کنم پسره إنداور هست! آره خودشه... چقدر خوشگله...
ایزوکو تو همین فکر ها بود که یهو سلطان صدا اومد و بعد کلی شوخی های مسخره شروع کرد به توضیح دادن آزمون...
بعد مدتی همه رفتن توی زمین های تمرین و اماده شدن...
شروع رو گفتن و ایزوکو و بقیه راه افتادن تو زمین...
ایزوکو سعی میکرد با کوسش ربات ها رو شکست بده (که کارش موفق بود 👌)
آخر های تایم بود و ایزوکو ربات های زیادی رو زده بود...
یهو زمین لرزید و یک ربات غول پیکر بیرون اومد...
همه چون زورشون نمیرسید و ربات 0 امتیازی بود کاری نمیکردن و فرار میکردن...
ایزوکو هم خواست فرار کنه که صدای یک دختر رو شنید...
برگشت و یک دختر (اوچاکو) رو دید که داشت زیر اوار تقلا میکرد... (نویسنده: آرههه تقلا کننننن)
ایزوکو برگشت که کمکش کنه، اوچاکو رو از زیر آوار بیرون آورد ، و پرید با یک ضربه خفن سوپر منی زد ربات رو ناقص کرد ولی دست خودش ناقص شد (شکست)
اوچاکو اون رو با کوسش آورد پایین...
تایم مسابقه تموم شده بود و ایزوکو دستش شکسته بود...
خانم پرستار دستش رو بعدا باند پیچی کرد ...
ایزوکو تو راه رفتن به خونه بود که تو راه اون پسره دو رنگیه، شوتو رو دید...
(بچه ها میدونم تو داستانم هیچ منطقی وجود نداره😂 شوتو آوردم آزمون عمومی و آلمایت هم فرقی با کشک نداره و اصلا هم مهم نیست ایزوکو کوسش رو از کجا اورده 😂 یا اصلا کاتسوکی کجاست🤣)
ممنون بابت خوندن ᥫ᭡ ببخشید اگه کوتاه شد... اگه خوشتون اومد لایک کنید چون بهم انرژی میده و واقعا خوشحال میشم ᰔᩚ کامنت هم دوست داشتین بزارین تا بفهمم از داستان راضی هستین یا نه ♥︎♡
آریگادو♥︎☙
- ۳.۸k
- ۲۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط