بلدم تكیه كنم باز به دیوار خودم

بلدم تكیه كنم باز به دیوار خودم
یا حصاری بکشم دور و بر غار خودم

بلدم آه به آه از تو بگویم هر بار
تا بسازم قفس از غصه بسیار خودم

بی‌تو بی‌تابی هر خاطره ات یادم داد
تك و تنها بشوم، شانه و غم خوار خودم

لعنتی داغ ندیدی كه بفهمی یک عمر
می روم سرزده گهگاه به دیدار خودم

فصل تنهایی من سبز كه شد فهمیدم
آنقدر مرگ عزیز است كه یكبار، خودم...

#ارس_آرامی
دیدگاه ها (۲)

در چنته گر صد غزل ناب به سر باشدپیش شیرین سخنان دست به عصا ب...

من با هر بار نداشتنتمُردن را تجربه کرده‌ام...،به راستی چند ب...

در چنته گر صد غزل ناب به دل داریبهر یار شیرین سخن دست به عصا...

عشق را بر دلم انداخت و خود بگریختمثل آن کودک سرتق که زده زنگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط