فصل 1

فصل 1
پارت 3
به جای اینکه مثل مامانم گریه کنم ترسیده بودم واسه بابام رفتم جلو بتادین برداشتم با پنبه و دستمال شروع کردم تمیز کردن و بستن زخم سینه بابام گریه میکردم ولی بی احساس بابام فقط نگام میکرد و حرف نمیزد فرداش رفتن محضر مامانم همه چیز زد به نام بابام
همه چیز تموم شد درخواست طلاق دادن
از گریه خوابم نمیبرد داشتم بی پدر میشدم ولی بیشتر نگران مامانم بودم بهش گفتم طلاقم بگیری من پشتمم کنارم غصه نخور
شب ک بابام امد وسایلش جمع کنه خونه گذاشته بود برای فروش مامانم دوتا خونه داشت بابام وسایلش ک جمع کرد بهم گفت نترس بابا فراموشت نمی کنم میام بهت سر میزنما غصه نخور
#ویسگون
#رمان
#داستان
#داستان_آتنا
#me
#my
#عاشقانه
#غمگین
دیدگاه ها (۰)

فصل 1پارت 4 اونشب مزخرف تموم شد خونمون جابه جا شد بابام رفت ...

فصل 1 پارت 5بعد اونشب فقط یه بار دیگه امد دنبالم منو و ضحی و...

فصل 1 پارت 2 اون دعوا بابام اصلا خونه نمیومد یا ساعت 3 میومد...

فصل اول پارت اول خلاصه بزارین خودمو معرفی کنم من اتنام اتنا ...

صبح که بیدار شدم دیدم مامانم داره گریه میکنه رفتم پیشش و ازش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط