((جوانه عشق در قلبی سنگی))
((جوانه عشق در قلبی سنگی))
Part:23
(ویو به هفته بعد | دید یونسو)
چند وقتی بود که با تهیونگ سر قرار میرفتم بدون اینکه لارا و جونگکوک خبری داشته باشن میخواستم با اخلاق تهیونگ آشنا شم.....
چون فکر میکردم تهیونگ از جونگکوک موذی تره ولی امروز مثل روزای دیگه نبود تهیونگ بهم زنگ زده بود....
حدودا ساعت ۵ بود که زنگ زده بود موبایل رو برداشتم تهیونگ گفت:
(تهیونگ): شب میخوایم بریم رستوران لباسی برات میارم تا بپوشیش (لبخند)
بعد از حرفش شوکه شدم بهش گفتم:
(یونسو):باشه (لبخند) گوشی که قطع شد رفتم تا به خودم برسم داشتم آرایش میکردم که دیدم زنگ در به صدا در اومد....
در و باز کردم تهیونگ بود .
(تهیونگ):سلام برات لباستو آوردم ..
(یونسو):سلام ممنون بیا داخل خونه تا آماده شم (لبخند و کمی خجالت)
(تهیونگ): آرایشت خیلی قشنگ شده راستی لارا کجاست ...
(یونسو): ببینم من برات کافی نیستم نکنه فقط داری از من استفاده میکنی تا کنار لارا باشی(بغض)
(تهیونگ):نه اصلا اینطور نیست خود لارا برای یکی دیگست ...
(یونسو):لارا مال کیه(با تعجب)
(تهیونگ):بعدا میفهمی حالا برو آماده شو من اینجا منتظرتم....
یونسو که آماده شد همراه تهیونگ سمت ماشین رفتند و به طرف رستورانی شیک که تهیونگ از قبل کل آن را رزرو کرده بود حرکت کردند....
وقتی که رسیدند تهیونگ زودتر از یونسو پیاده شد و در را برای یونسو باز کرد وارد رستوران شدند یونسو که تعجب کرده بود پرسید:
(یونسو):چرا اینجا تاریکه ...
با حرف یونسو تهیونگ بشکنی زد که باعث شد چراغ ها روشن بشند و اون رستوران که از قبل تز ئین شده بود دیده شد....
تهیونگ با یک دست یونسو رو از روی زمین بلند کرد و به طرف صحنه ی رمانتیکی که از قبل آماده شده بود برد....
یونسو رو که گذاشت جعبه ای را از جیب کتش بیرون آورد جلوی یونسو زانو زد در جعبه را که حلقه داخلش بود باز کرد و گفت:
(تهیونگ):عشق زندگی من آیا دوست داری زندگی مشترکی رو باهم شروع کنیم تا وقتی که جان در بدنمان جریان دارد کنار هم باشیم (کمی لبخند و استرس)
یونسو بلند از ته دلم با ذوقی که داشتم داد زدم و گفتم :
(یونسو):بله (ذوق زده)
تهیونگ بلند شد حلقه رو داخل انگشتم کرد و لب/هایش رو روی لب/هام گذاشت دست هاشو دور کمرم گذاشت و من رو به خودش چسبوند و شروع کرد با ولع بوسیدنم با زبونش داشت جای جای دهانم را مزه میکرد..
با همکاری
https://wisgoon.com/989111_7855
ادامه دارد....
Part:23
(ویو به هفته بعد | دید یونسو)
چند وقتی بود که با تهیونگ سر قرار میرفتم بدون اینکه لارا و جونگکوک خبری داشته باشن میخواستم با اخلاق تهیونگ آشنا شم.....
چون فکر میکردم تهیونگ از جونگکوک موذی تره ولی امروز مثل روزای دیگه نبود تهیونگ بهم زنگ زده بود....
حدودا ساعت ۵ بود که زنگ زده بود موبایل رو برداشتم تهیونگ گفت:
(تهیونگ): شب میخوایم بریم رستوران لباسی برات میارم تا بپوشیش (لبخند)
بعد از حرفش شوکه شدم بهش گفتم:
(یونسو):باشه (لبخند) گوشی که قطع شد رفتم تا به خودم برسم داشتم آرایش میکردم که دیدم زنگ در به صدا در اومد....
در و باز کردم تهیونگ بود .
(تهیونگ):سلام برات لباستو آوردم ..
(یونسو):سلام ممنون بیا داخل خونه تا آماده شم (لبخند و کمی خجالت)
(تهیونگ): آرایشت خیلی قشنگ شده راستی لارا کجاست ...
(یونسو): ببینم من برات کافی نیستم نکنه فقط داری از من استفاده میکنی تا کنار لارا باشی(بغض)
(تهیونگ):نه اصلا اینطور نیست خود لارا برای یکی دیگست ...
(یونسو):لارا مال کیه(با تعجب)
(تهیونگ):بعدا میفهمی حالا برو آماده شو من اینجا منتظرتم....
یونسو که آماده شد همراه تهیونگ سمت ماشین رفتند و به طرف رستورانی شیک که تهیونگ از قبل کل آن را رزرو کرده بود حرکت کردند....
وقتی که رسیدند تهیونگ زودتر از یونسو پیاده شد و در را برای یونسو باز کرد وارد رستوران شدند یونسو که تعجب کرده بود پرسید:
(یونسو):چرا اینجا تاریکه ...
با حرف یونسو تهیونگ بشکنی زد که باعث شد چراغ ها روشن بشند و اون رستوران که از قبل تز ئین شده بود دیده شد....
تهیونگ با یک دست یونسو رو از روی زمین بلند کرد و به طرف صحنه ی رمانتیکی که از قبل آماده شده بود برد....
یونسو رو که گذاشت جعبه ای را از جیب کتش بیرون آورد جلوی یونسو زانو زد در جعبه را که حلقه داخلش بود باز کرد و گفت:
(تهیونگ):عشق زندگی من آیا دوست داری زندگی مشترکی رو باهم شروع کنیم تا وقتی که جان در بدنمان جریان دارد کنار هم باشیم (کمی لبخند و استرس)
یونسو بلند از ته دلم با ذوقی که داشتم داد زدم و گفتم :
(یونسو):بله (ذوق زده)
تهیونگ بلند شد حلقه رو داخل انگشتم کرد و لب/هایش رو روی لب/هام گذاشت دست هاشو دور کمرم گذاشت و من رو به خودش چسبوند و شروع کرد با ولع بوسیدنم با زبونش داشت جای جای دهانم را مزه میکرد..
با همکاری
https://wisgoon.com/989111_7855
ادامه دارد....
- ۵.۶k
- ۰۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط