زن است دیگر...

زن است دیگر...
چشمش که به شمعدانی ها بیفتد
شاعر میشود...
آبچکان را برمیدارد و شعری میسازد از
صدای قطره های آب...
میرود جلوی اینه،نگاهی به گودی زیر چشمش میکند و بیخیال میشود
خط چشمش را بر میدارد و نقاشی ای بر روی چشمانش میکشد
دوباره میشود همان دختر زیبای قبل...
اما چه فایده که غم هایش را در گلدان شمعدانی جا گذاشته و هرروز به آن آب میدهد و
هرروز غمش بزرگ تر میشود...
دیدگاه ها (۴)

گول دنیا را نخورماهیان شهر ما از کوسه‌ها وحشی ترنبره‌های این...

لطفا حقیقتو بگید اوووووفففف😄 🙈

گر بگویمکه تو در خون منیبهتان نیست

من روح سرکشم؛بی او در آتشم؛هی شعله می کشم ...

پارت نهم

حقیقت پنهان پارت ۲ ویو بورام :به سمت اتاق تمرین می رویم و وا...

«bloody shadows»(سایه های خونی) part 35/نور کم‌رنگ صبح از پن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط