Love you

Love you
پارت چهارم
« کوک از حموم در اومد یدون شلوارک پوشید موهاشو خشک کرد و رفت کنار سوجین دراز کشید و خابید و همون لحظ یهو سوجین دور زد و مث ی کولا کوچولو بغلش کرد و گفت»
-وای چقد بزرگ شدی بانی کوچولوم
&بانی و با منی
-وای میدونستم،عروسکام حرف میزنن
&ایگو منم نمیدونم پرنسسا تو خواب حرف میزنن فسقلی
&بیا بغلم ببینما
ویو صبح
«از خواب پاشدم دیدم منو کوک همو مث چی بغل کردیم و خابیدم»
-عه وای
&اوه صبحت بخیر
- صبح توام بخیر بیدارت کردم؟
&اووم
-اوم چیز هم بخاطر بغل هم بخاطر بیدار کردنت ببخشید
-راستی من از قصد بغلت نکردما من عادت دارم عروسکم بانی کوچولومو بغل کنم بخابم
&فدا سرت منم اتفاقن دارم عادت میکنم عروسکم پرنسس کوچولو رو بغل کنم بخابم
-عروسک داری تو ببینمش خوشگله
&اوم هم خوشگل هم سکسیه هم کیوت البته ب وقتش میبیش

شرایط
۱۶ کامنت
۱۰ لایک
دیدگاه ها (۱۸)

Love you پارت سوم&عاها-هومم«سوجین تو دلش میگ باهات مهربون تر...

وقتی بین بچه هاتون فرق میزاره تکپارتی تهیونگ:ا.ت عقلت سرجات...

Love you پارت دوم-تو#من-نه کناریت &منو میگی -ارع با خودت ابل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط