Part 7
Part 7
<ویو نونا>
رفتم خوابیدم، بیدار که شدم دست یکی دور بدنم حلقه شده بود برگشتم دیدم کوکه چقدررر ناززز خوابیده بود انگار نه انگار مافیا هس اوخودااا با لپش بازی میکردم که بیدار شد
نونا: چه کیوتتتت بودی نمیدونستممم
کوک: به من میگی کیوت باید وقتی دی/کمو نشون دادم بگی
نونا: عههه باشهه نخواستم
خواستم پاشم که محکم منو گرفت و بغلم کرد عاییی چیکار میکنی
کوک: هیششش خانوم کوچولو
اروم بوسم کرد منم همراهی کردم میخواست لباسمو در بیاره که اورد ولی لباس زیرمو نه میخواست دربیاره که مانعش شدم و گفتم
نونا: تازه یه روزه باهمین وایسا شب
کوک: پس شب قول دادیا
نونا: هوفففف باشه بریم خرید؟؟
کوک: اره فکر خوبیه
رفتیم خرید
"ویو کوک"
خیلی دلم میخواست اون بدن سفیدشو ببینم ولی راست میگفت در عوض شب از دلم در میارم رفتیم لباس فروشی که چندتا لباس خرید منم رفتم کلی شیر موز خریدم
<ویو نونا>
حالا که قراره شب خوش بگذرونیم چرا که نه؟ رفتم یه لباس بشدت باز و س. ک. س. ی برداشتم حساب کردم اومدم بیرون رفتم لوازم ارایش بخرم همرو خریدم و رفتیم خونه
کوک: عشقم من یه کاری دارم شام برمیگردم
نونا: باشه عزیزم
رفت اومدم خونه رفتم لباسامو چیدم تو کمد و بقیشو روی کشو و دراور "دراور یه میز هس که چندتا کشو داره ندونید دیگه امیدوارم خدا شفاتون بده" شب شد دقیقا موقع شام برگشت خوردیم و رفتیم من رفتم لباس سکسیم رو پوشیدم و رفتم روی تخت...
<ویو نونا>
رفتم خوابیدم، بیدار که شدم دست یکی دور بدنم حلقه شده بود برگشتم دیدم کوکه چقدررر ناززز خوابیده بود انگار نه انگار مافیا هس اوخودااا با لپش بازی میکردم که بیدار شد
نونا: چه کیوتتتت بودی نمیدونستممم
کوک: به من میگی کیوت باید وقتی دی/کمو نشون دادم بگی
نونا: عههه باشهه نخواستم
خواستم پاشم که محکم منو گرفت و بغلم کرد عاییی چیکار میکنی
کوک: هیششش خانوم کوچولو
اروم بوسم کرد منم همراهی کردم میخواست لباسمو در بیاره که اورد ولی لباس زیرمو نه میخواست دربیاره که مانعش شدم و گفتم
نونا: تازه یه روزه باهمین وایسا شب
کوک: پس شب قول دادیا
نونا: هوفففف باشه بریم خرید؟؟
کوک: اره فکر خوبیه
رفتیم خرید
"ویو کوک"
خیلی دلم میخواست اون بدن سفیدشو ببینم ولی راست میگفت در عوض شب از دلم در میارم رفتیم لباس فروشی که چندتا لباس خرید منم رفتم کلی شیر موز خریدم
<ویو نونا>
حالا که قراره شب خوش بگذرونیم چرا که نه؟ رفتم یه لباس بشدت باز و س. ک. س. ی برداشتم حساب کردم اومدم بیرون رفتم لوازم ارایش بخرم همرو خریدم و رفتیم خونه
کوک: عشقم من یه کاری دارم شام برمیگردم
نونا: باشه عزیزم
رفت اومدم خونه رفتم لباسامو چیدم تو کمد و بقیشو روی کشو و دراور "دراور یه میز هس که چندتا کشو داره ندونید دیگه امیدوارم خدا شفاتون بده" شب شد دقیقا موقع شام برگشت خوردیم و رفتیم من رفتم لباس سکسیم رو پوشیدم و رفتم روی تخت...
- ۵۶
- ۰۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط