Part

Part ³

ات : وقتی رفتم خونه دیدم مامان بزرگم روی مبل دراز کشیده و حالش بده

ات: مامان بزرگ چیشده؟

اسرا : ابجی مامان بزرگ بخاطر یونگ وو داداششون*

ات: چی یونگ وو چرا؟

اسرا: از دیشب رفته نیومده حتی تلفنشو جواب نمیده

ات: اوفف من برم ببینم تهیون ندیدتش
*تهیون دوست صمیمی ات و پسره، تهیون و یونگ وو گاهی اوقات باهمن*

ات: داشتم میرفتم سمت خونه تهیون که دیدم چند تا مرد سیاه پوش دارن یونگ وو رو کتک میزنن. منم بدون فکر کردن پریدم روی کول یکی از اون مردا و از گردنش اویزون شدم: ولش کنید عوضیااااا

اون مرد: این جوجه خروس چی میگه!

ات: گفتم ولش کنیددددددد

یونگ وو: ات برو خونه من میام *صدای ضعیف*

یکی از اون مردا: ببین جوجه اگه داداشتو میخوای اقدر.... دلار برای ما بیار تا ازادش کنیم فهمیدی.. *بعد اون مرد یهو ات رو از دوشش انداخت و ات افتاد زمین *
بعد رفتن داخل یه ون سیاه و یونگ وو رو هم بردن

ات: اشغالاااا

تهیون یهو ات رو دید : ات حالت خوبه چرا افتادی زمین؟

ات: اخ تهیون کمک کن بلند بشم
*تهیون کمکش کرد بلند بشه*

تهیون: چی شده چرا افتادی زمین؟

ات: *همه چیزو براش توضیح دادم*

تهیون : اوفف انقدر پول خیلی زیاده از کجا قراره بیاری؟

ات: نمیدونم حتی از کارم اخراج شدم

تهیون: این دیگه چرا؟!

ات: *دوباره همه چیزو گفتم*

تهیون: هوفف فهمیدی اونی که بوسیدت کی بود؟

ات: نه نفهمیدم ولی رئیسم میگفت خیلی پولدار و معروفه...

تا پارت بعد خماری😈✨...
دیدگاه ها (۰)

بچه‌ها گپمون تو روبیکا حتما بیاید ♡https://rubika.ir/joinc/E...

اوهوم💔

#سناریو درخواستیوقتی اونا دارن سیگار میکشن تو می بینیشون و ب...

#سناریو درخواستیوقتی چت تو و رفیقتو خونده تو میگی چرا خوندی ...

نیمه ی من

عشق پنهان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط